مؤلف مجهول

52

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

و حسين بيگ لله با ياران به خدمت فايض شده نواب ظل اللهى فرمودند كه اى ياران اين مرد مىخواست كه ما را به زهر هلاك كند و حضرت امير المؤمنين عليه السلام در خواب حكايت او را به من گفته است . ايشان گفتند كه قربانت شويم ما نيز بوى صدق ازين مرد مشاهده نكرديم . آن شهريار فرمود كه امشب كوچ خواهيم كرد ، چون شب شد كوچ نموده روانهء قراباغ شدند . چون روز شد و خبر به سلطان حسين رسيد ، گفت نخواهم گذاشت كه بدر رود پس هشت هزار نفر برداشته از عقب روانه شد تا رسيد به كنار رود ارس كه آن شهريار بلند اقبال فرود آمده بود و چون آمدن سلطان حسين را به خدمت نواب ظل اللهى عرض نمودند ؛ مقرر شد كه سپاه سوار شوند و آن شهريار نيز سوار دولت شده روى به سپاه او نهاده و جنگ در گرفت و در وهلهء اول شكست بر لشكر سلطان حسين افتاده جمعى كثير از لشكر او كشته گرديدند و سلطان حسين راه فرار پيش گرفته كه از ميان بدر رود كه آن شهريار بلند اقبال ، خود ، سر در دنبال او گذاشتند و قريب به دو فرسخ در عقب او رفته چون نزديك رسيد به ضرب نيزهء جان‌ستان او را از خانهء زين به خاكدان دهر انداخته و سر آن ناپاك را از تن جدا ساخته و يراق او را برداشته برگرديد كه در اين وقت حلواچى اغلى به خدمت فايض شده آن حضرت تحسين او نموده و سر سلطان حسين را به نيزه كرده و به دست او داده روانه شدند . وقتى به اردوى كيهان پوى رسيدند كه صوفيان شكست بر لشكر بارانى انداخته چهار هزار نفر را به قتل آورده بودند و باقى كه عليا ولى اللّه گفته بودند امان دادند . آن حضرت چون چنان مشاهده نمود با سپاه بر سر ايل و اسباب سلطان حسين رفته تمامى ايل و اموال او را تاخت نموده به صوفيان صاف اعتقاد بخشيد و از آنجا روانهء جنگ فرخ يسار گرديد « 1 » . چون خبر به فرخ يسار رسيد كه نواب ظل اللهى اينست كه رسيد ؛ فرمود

--> ( 1 ) - اين جنگ جزو وقايع سال 906 احسن التواريخ است .