مؤلف مجهول
49
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
پس امراى تركمان قبول كردند و هر دو برادر قسم دادند و ريش سفيدان نيز قسم خوردند و سفره آوردند ، آن بزغالهء بريان را هر دو برادر با هم خورده و سلطان مراد به جانب شيراز رفته و الوند بر تخت پادشاهى قرار گرفت . و در اين وقت خبر آوردند كه شاه اسمعيل خروج كرده تا به حوالى اردبيل آمده . چون على خان سلطان از آمدن او خبر يافت ، لشكر برداشته بر سر راه او رفته كه جنگ كند . جنگ ناكرده مراجعت كرد و گويا شاه اسمعيل باز به طرف گيلان رفته كه چند وقت ديگر مراجعت خواهد كرد . الوند پادشاه خوشحال شده خلعتى از براى على خان سلطان فرستاد و اما واهمهء آن حضرت در دلش اثر كرده بود ، فرمود لشكر بيايند و در تبريز جمع شوند . اما حضرت ظل اللهى در طارم بسر برده ، اول نوروز سلطانى به اقبال و دولت پاى سعادت در ركاب گذاشته روى به اردبيل آورده چون داخل گرديدند ، با سپاه گران ريختند به خانهء تركمانان و مردم نيز از آمدن نواب اشرف خبردار گرديده همگى اتفاق نموده دست به شمشير برده جمعى از تركمانان را به قتل آوردند . و خانهء على خان سلطان را در ميان گرفته و او با ده هزار نفر تركمان ، حصارى شده بيرون نمىتوانستند آمد ؛ و صوفيان اردبيل به اندرون خانهء على خان سلطان رفته او را گرفته دست بسته به خدمت نواب اشرف آوردند . آن حضرت فرمودند كه تو را سپهسالار لشكر خود مىكنم به شرط آنكه بر اعداى دين لعنت كنى و بگوئى : « اشهد ان عليا ولى اللّه » . آن ملعون قبول نكرد . نواب اشرف فرمود كه هر خانه پشتهاى هيمه جمع نموده بياورند . و على خان سلطان را با هر كه على ولى اللّه نمىگفت در آتش انداخته سوختند و بعد از آن فارغ شده و والده و برادر را دريافته هفت هزار كس برداشته به جانب ديار بكر روانه گرديد و هفت هزار كس ديگر را در اردبيل بر سر والده و برادر بازداشت . و چون به حوالى رود ارس رسيد ؛ گفتند كه از اولاد ميرزا جهانشاه بارانى ، سلطان