مؤلف مجهول

47

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

ندانستند كه آن حضرت از كدام راه مراجعت به شهر كردند . اما آن حضرت مراجعت نموده روانهء طارم گرديد و چنان قرار دادند كه زمستان را در طارم به اقبال دولت بسر برند . حكايت پسران رستم شاه و چگونگى رفتن حضرت ظل اللهى به جانب اردبيل و كشته شدن على خان سلطان و مقدماتى كه [ 32 ] در آن سفر به منصهء ظهور پيوست اما چون رستم شاه فوت شد ، از او چهار پسر مانده : پسر بزرگتر كه مقصود ميرزا نام داشت امراى تركمان او را پادشاه كردند ؛ فرمود كه بزغاله بريان كنند . يوسف ميرزا پسر ديگرش در نزد ريش سفيدان ايل قراقوينلو رفته گفت كه برادر بزرگ ما ديوانه است و پادشاهى عقل و خرد مىبايد ؛ اگر شما او را بكشيد و مرا پادشاه كنيد من بىرضاى شما آب نخواهم خورد . و امرا يوسف ميرزا را برداشته به بارگاه آورده كه بر تخت نشانند ؛ پادشاه گفت كه ياران در چه كاريد ! كه امرا شمشير كشيده او را پاره پاره كردند و يوسف ميرزا را بر تخت سلطنت نشاندند . و الوند ميرزا كه برادر سيم بود ؛ چون شنيد كه يوسف ميرزا دست به دامن ايل قراقوينلو زده و او را پادشاه كردند ؛ او نيز به نزد ايل آغ‌قوينلو رفته شروع به زارى كرده و گفت برادر بزرگ ما مستحق پادشاهى بود او را كشتند . اگر شما مرا پادشاه كنيد آنچه برادرم در ايل قراقوينلو خواهد كرد ؛ من دو برابر آن با شما بكنم . ايشان گفتند كه حسن پادشاه از ايل ما بود ايشان را چه حد باشد كه همچشمى با ما بكنند . پس الوند ميرزا را برداشته داخل بارگاه شدند ، وقتى به بارگاه آمدند كه يوسف ميرزا مىگفت كه آن بزغاله كه برادرم بريان هوس كرده