مؤلف مجهول

45

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

مركب از جاى برانگيخت كه سر راه بر حضرت شاه بگيرد ، كه حسين بيگ لله از شاه رخصت گرفته به ميدان آمده بعد از گفتگوى بسيار ؛ لله او را به قتل رسانيده آه از نهاد حسين سلطان بر آمده نهيب كرد كه مگذاريد كه سپاه ايشان از عقب خواهند رسيد و كار دشوار مىشود . پس آن هفت صد نفر دور آن شهريار و رفقا را در ميان گرفتند كه حضرت شاه اسمعيل شمشير حضرت صاحب الامر ( ع ) از غلاف كشيده و خود را زد به آن گلهء نامرد و به هر كس رسيد ، به يك ضربت حيدرى او را از پاى در آورد ، خود را رسانيد به حسين سلطان و بعد از نصيحت بسيار كه او قبول ننمود ، همچنان بر فرقش زد كه تا زنجير كمرش بهم شكافت كه در آن اثنا صوفيان از عقب آمده زدند خود را بدان تركمانان و چهارصد كس را به قتل آوردند و هر كدام كه على ولى اللّه گفته ملازم خود كرده و باقى را به قتل آوردند به فتح و فيروزى داخل طارم گرديدند و دويست نفر سپاه بهم رسيده همه دو اسبه و مكمل و مسلح . « 1 » چون طارم در تصرف آن حضرت در آمده متوجه خلخال شده و با حاكم آنجا نيز جنگ كرده فتح نمود ، و چند روز به اقبال و دولت در خلخال تشريف داشته سپاه آن حضرت به هزار و پانصد نفر رسيده از آنجا [ 31 ] متوجه دار الارشاد اردبيل گرديده و قاصدى خبر خروج آن حضرت را به على خان سلطان رسانيده فرمود كه قاصد را در بند كشيده بزرگان خود را طلبيده گفت كه اگر صوفيان بشنوند كه اسمعيل ميرزا خروج نموده است تا آمدن او صوفيان و مردم اين شهر ما را از پيش بر خواهند داشت ؛ پس مىبايد كه امشب به بهانهء شكار با مردم اردبيل از شهر بيرون رفت چنان كه اكثر مردم شهر خبر نشوند و ايشان در قرادره فرود آمده‌اند ، بايد سر راه به ايشان گرفت و قرار چنين دادند . و آن روز يراق‌ها مهيا كرده و كس نيز فرستاده سر راه گيلان را گرفته بودند كه مبادا كسى بيايد و

--> ( 1 ) - اصل : مصلح .