مؤلف مجهول
31
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
سپاه او انداخت - پشت دادند . چون اين خبر به كيابهمن رسيد ، آهى كشيده خود را به جنگ گاه رسانيد و چرخچى را به عقب دوانيد كه سلطانعلى شاه دست را حركت داده و بايسنقر نيز از جاى در آمد . چون سپاه به همديگر ريختند و كيابهمن سپهسالار گريزان شد و ابيه سلطان نيز گرفتار گرديد ، چون سلطان اين حكايت را اين قسم ديد ؛ سپاه تركمان را برگردانيد و خود با سپاه قزلباش يكدل از جاى در آمدند زدند خود را [ به لشكر ] شيروان - بزن بزن بكش بكش در ميان ايشان انداخته ، درين وقت چشم آن شهريار بر علم بايسنقر افتاد و خود از پاى علم جدا شده و هر چند صوفيان التماس كردند قبول ننموده - القصه خود را به پاى علم رسانيد و بايسنقر را از پاى در آورد و علم او را سرنگون ساخت . سپاه شيروان گريزان شدند و فرخ يسار راه شيروان را پيش گرفته بدر رفت و سلطانعلى پادشاه با فتح و فيروزى ، تمامى اسباب و مال و اموال فرخ يسار و سپاه شيروان را برداشته روانهء تبريز گرديد . و چون اين خبر به رستم شاه رسيد ؛ فرمود كه او را استقبال كنند و خود نيز به استقبال بيرون آمد . چون چشمش به سلطان افتاد ؛ از مركب پياده شد و او را در بر گرفت و جبين سلطان را بوسيد و بعد از آن هر دو سوار شده داخل تبريز شدند و خلعت اعلا به سلطان پوشيده و صوفيان را فراخور حال دريافت نموده ؛ چون شش ماه برين گذشت كالهء سلطان رواج تمام يافت و دشمنان رشك به حال او بردند و اغواى رستم شاه نمودند - او را برين داشتند كه آن شهريار را با صوفيان به قتل آورد . پس با امراى خود چنين قرار داد كه على الصباح مجلس خواهم نمود ؛ سلطانعلى شاه را با برادران و صوفيان خواهم طلبيد ؛ همين كه داخل مجلس شوند تمامى را به قتل آوريد و بعد از آن حكم خواهيم فرستاد كه در ايران هر جا كه مريد شيخ صفى را ببينند به قتل رسانند « 1 » .
--> ( 1 ) - اصل : رسانيد .