مؤلف مجهول

27

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

كس ] تاج ديگر بر سر نگذارد كه نسق خواهم فرمود . چون اين خبر به سلطان حيدر رسيد ؛ دانست كه يعقوب شاه با او دشمن است . پس مريدان خود را برداشته به خونخواهى پدر به جانب شيروان روانه گرديد و اين خبر چون به يعقوب شاه رسيد ؛ كس فرستاد به نزد سلطان خليل پادشاه شيروان و گفت كه سلطان حيدر به جنگ تو مىآيد ، علاج او را به نحوى كه دانى بكن و مريدان او را به قتل رسان كه اگر اين كار بكنى با تو خويشى مىكنم و دختر تو را قبول نمودم . چون اين خبر به سلطان خليل رسيد ؛ در جواب گفت كه اگر راست مى - گوئى فردا خون سلطان حيدر را به من بازخواست نمىكنى ، تو نيز لشكرى بفرست كه خاطر ما جمع بوده باشد . پس يعقوب شاه سلطان سليمان بيجن اغلا « 1 » را با ده هزار كس فرستاده ، چون سلطان حيدر در كنار آب كر فرود آمد ، سلطان خليل فرمود به پسرش فرخ يسار كه نامه‌اى بنويس به ابو المعصوم خان حاكم طبرسران كه لشكر برداشته خود را برساند . او نيز پنج هزار « 2 » كس برداشته آمد ، و از جانب تبريز گردى پيدا شده سلطان سليمان بيجن اغلا تركمان ، با ده هزار كس داخل آن چهل هزار كس شده از جاى در آمدند . چون چشم سلطان حيدر بر سپاه تركمان افتاد ؛ گفت كه از اين گرد . اندوهى به دل من افتاد و من امروز در اين جنگ كشته بايدم شد . پس صوفيان نيز از جاى در آمدند ، سلطان حيدر خود در قلب جاى گرفت و دست راست را به قراپرى استجلو و دست چپ را « 3 » به حسين بيگ [ 19 ] شاملو داد و سلطان خليل خود در قلب قرار گرفت و ابو المعصوم خان در دست راست و فرخ يسار در دست چپ

--> ( 1 ) - عالم آراى عباسى : بيچى اغلى . ( 2 ) - اصل : با پنجهزار . ( 3 ) - « و دست چپ را » مكرر بود