مؤلف مجهول

21

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

به من بفرما كه دانم از سر تقصير من گذشته‌اى . سلطان گفت كه گناه تو را بخشيدم و حق ( تع ) نيز تو را توفيق دهد كه سه حصهء عالم را مسخر كنى . در بين گفتگو امير تيمور گفت شما بوديد كه تازيانهء مرا از رود جيحون بيرون آوردى ؟ فرمود بلى . ديگر گفت شما بوديد كه در زير پل آن سنگها را به من زدى ؟ گفت بلى . صاحبقران چون سلطان را شناخت ، دست ارادت به دامان او زده يكى از صوفيان حلقه به گوش او گرديد و فرمود كه نامه‌اى نوشتند به اولاد خود كه اردبيل و توابع آن را به اولاد حضرت شيخ صفى و آستانهء او وقف كرديم و ثبت دفتر خود كرد كه اگر كسى هزار گناه كرده باشد و پناه به آن آستانه آورد در امان باشد . و ديگر التماس نمود كه سلطان خدمتى بفرما . سلطان فرمود كه ما را احتياج به خلق نبوده است آنچه ما را در كار است از درگاه خالق مهياست ، اما اين اسيران را به ما ببخش . گفت منت دارم . پس فرمود تا تمام بنديان را به خدمت سلطان آوردند و سلطان تمامى آن بنديان را آزاد كردند و اكثر مريدان اوجاق شيخ صفى گرديد [ ند و ] در خدمت سلطان ماندند و اكثر به وطنهاى خود رفتند . و امير تيمور از خدمت سلطان مرخص شده از آنجا برگرديد به ولايت خود رفت . در آن وقت سلطان را ، خداى تعالى ، فرزندى شايسته كرامت فرموده نام او را سيد جنيد « 1 » نموده در تربيت او كوشيده چون بيست ساله شد ، در روى سجادهء ارشاد نشست و سلطان خواجه على رحمه اللّه [ 15 ] به زيارت بيت اللّه الحرام رفت و بعد از آن مراجعت نموده در قدس خليل « 2 » لبيك حق را اجابت فرموده « 3 » چون خبر به سلطان

--> ( 1 ) - سلطان جنيد فرزند شيخ ابراهيم معروف به شيخ شاه است و شيخ شاه فرزند سلطان خواجه على است كه بسال 830 به جاى پدر نشست و در سال 851 بدرود حيات گفت و سلطان جنيد جانشين پدر گشت . ( ر ك : تاريخ حبيب السير ص 424 و عالم آراى عباسى ص 17 و تاريخ ادبيات براون ترجمهء رشيد ياسمى ص 53 ) . ( 2 ) - نسخه : قرص خليل . ( 3 ) - احتمالا : دعوت حق را لبيك اجابت فرمود ، صحيح است .