مؤلف مجهول
18
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
صاحبقران گفت مرا در دل نيت آن بود كه خداى عالم مرا نصرت دهد [ چون ] تو را گرفته به نزد من آرند ، من خود برخاسته دست تو بگشايم و در پهلوى خود جاى دهم و سه روز تو را ضيافت بكنم و در روز چهارم همان مملكت روم را به تو بخشيده برگردم به تركستان . چون نيت من خير بود تو گرفتار من گرديدى ، پس به نيت خود [ عمل ] كنم . پس قيصر روم را بخشيده تاج شاهى بر سرش گذاشته و خراج بر گردنش نهاد ، از جانب مرغاب راه تركستان را پيش گرفته برفت . و در آن حين خبر آوردند كه از جانب تركستان پادشاهان بدخشان بر سر سمرقند « 1 » آمدهاند با سپاه گران . پس امير تيمور از جانب درياى مازندران به ايلغار روانهء تركستان شده و وقتى رسيده بود كه كار به ملازمان او تنگ شده ، جزاى ايشان را داده به طرف بخارا روانه شد . اما چون صاحبقران قيصر را گرفت و باج به گردنش نهاد ، از آنجا متوجه مصر شده بود و مصر را گرفته فرزندان خود را پادشاه مصر نموده خود برگرديده . و چون اين خبر به قيصر رسيد كه صاحبقران به ديار بخارا رفت ، خوشحال شده سپاه را برداشت و به جانب مصر رفت و آن خبر به شاهرخ ميرزا رسيد ؛ فى الفور قاصدان سبك سير را به ديار تركستان روانه نمودند . چون اين خبر را به عرض صاحبقران رسانيدند ؛ صاحبقران ديگر باره از راه درياكنار ، از جانب دشت قبچاق روانهء ديار قسطنطنيه شد ، وقتى رسيد كه قيصر با سپاه خود به مصر رفته بود . پس صاحبقران به شهر استنبول ريخته قتل و غارت [ 13 ] بسيارى نموده خزانهء قيصر را ضبط نموده و از عقب او روانه شد ؛ وقتى رسيد كه دور مصر را سپاه قيصر در ميان گرفته بود و كار بر شاهرخ ميرزا تنگ شده بود . صاحبقران فرمود كه كرنا كشيدند . چون صدا به گوش فرزندش رسيد ، نگاه كرد چشمش بر علم پدر افتاد . فرمود تا دروازهء مصر را گشودند و با ده هزار كس از مصر بيرون آمد .
--> ( 1 ) - اصل : ثمرقند .