مؤلف مجهول

16

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

اما ديگر او را خواهيم ديد . امير تيمور از آب گذشته راه خراسان در پيش گرفت ، روانه شدند . چون به - انديجان رسيد ، بابا سنگ كوهى قلندر ، در انديجان بود . صاحبقران احوال او را گرفت . بابا را نشان وى دادند و صاحبقران از پى مرشدى مىگشت او را ديد . اما چون سلطان خواجه على - را ديده بود در كنار جيحون ، او را مرشد خود مىدانست . آنچنان كمالى از او ديده بود [ كه ] از پى او مىگشت كه ديگر باره او را ببيند . چون بابا را ديد تعجب كرد و آنچه مىخواست در او نبود . بنا براين سلام كرده در برابر ايستاد . آورده‌اند كه چون بابا را چشم به صاحبقران افتاد ، سينهء خود را نشان داد امير تيمور آن اشاره را يافت ، تحسين « 1 » بابا كرد و چند قريه را مقرر « 2 » كرد كه هر سال حاصل آن را به بابا بدهند و بعد از آن به اولاد بابا بدهند كه وقف او [ باشد ] ؛ و فرزندان بابا را عزيزان مىگويند و در انديجان مىباشند . صاحبقران دانست كه خراسان سينهء روى زمين است و اشاره خراسان بود كه بابا كرده بود . پس صاحبقران بابا را وداع نموده روانه شد و در اندك وقتى خراسان را مسخر كرده از مملكان غور كه در اول خراسان را داشتند . بعد از آن متوجه عراق شده چون عراق را مسخر كرد ، عازم فارس گرديد و رسيد به ملك زرقان « 3 » و خبر آوردند كه چهارپايان و شتران در پل رم مىكنند و هر چند كه مىزنند مركبان از پل عبور نمىكنند . امير تيمور متوجه پل شد . چشمش بر درويشى افتاد ، سلام كرد . آن درويش جواب سلام امير تيمور داد . چون امير تيمور پيش رفت سلطان خواجه على سياه‌پوش را ديد كه خرقهء سياهى پوشيده بود . با وجود آنكه يك مرتبه او را ديده بود ، نشناخت . و با وجود آنكه گفته بود كه در زرقان « 4 » مرا خواهى ديد .

--> ( 1 ) - اصل : بجستن . ( 2 ) - اصل : مغرر . ( 3 ) - اصل : زرقون و ذرقون . ( 4 ) - اصل : زرقون و ذرقون .