مؤلف مجهول

91

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

« گويند « 1 » كه خداوندا تو اين قدر توفيق بده كه ما ، در خدمت حسن پادشاه رسيده » « عذر خدمت اين مرد را بخواهيم » « پس چون از مكه مراجعت مىكنند ؛ رئيس در همدان از ايشان مرخص « شده به جانب اصفهان آمد و حرم به جانب تبريز رفتند . و رئيس چون به خانه » « آمد شروع به داد و ستد و خريد و فروخت نمود و در نظرها به هزار تومان اعتبار » « بهم رسانيد و بعد از يك سال ، حسن پادشاه از اصفهان به تبريز رفت و اهل حرم » « به خدمت پادشاه رسيدند و بعد از احوال‌ها ، تعريف بسيارى از خدمت‌هاى رئيس » « به خدمت او عرض نمودند . پادشاه گفت كه او مگر مىدانست كه شما كيستيد ؟ » « گفتند كه او ندانست . اما از تعريف زياد ايشان پادشاه فرمود ما امسال قشلاق » « را در اصفهان خواهيم كرد سبب آنكه آن مرد را مىخواهم ببينم كه چگونه » « مردى است . » « پس پادشاه كوچ فرموده چون به اصفهان رسيدند ؛ اكابر و اشراف استقبال » « نموده پادشاه به شهر داخل گرديد . در خواجو كه عمارت پادشاهى بود فرود آمدند » « و دروازهء حسن‌آباد به اسم آن پادشاه شهرت دارد و بعد از چند روز پادشاه فرمود » « كه مردم نه بلوك اصفهان را حاضر كنند . و چون تمام حاضر شدند ؛ فرمود كه » « رئيس بركهء رنانى كدام است ؟ ايشان گفتند كه او داخل اين جمع نيست . فرمود » « كه اسب از سر كار ما زين كرده ببرند و او را بياورند . چون رفته رئيس را » « آوردند ، داخل بارگاه گرديد و سجده كرد . پادشاه او را [ 61 ] نوازش بسيار » « نموده در مجلس او را جاى داده فرمود كه كل رؤساى نه بلوك در فرمان او » « باشند . در آن وقت خواجه سرائى آمد به عرض رسانيد كه بيگم ، رئيس بركه » « را كه پدر خواندهء اوست طلب مىكند . » « پادشاه گفت كه اى رئيس دخترت هميشه آرزوى ديدار تو داشت و حال »

--> ( 1 ) - اصل : مىشود و ميگويد .