مؤلف مجهول

81

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

او را بر زمين زده است . چون نواب گيتى ستان اين تعريف‌ها را شنيده به خواستگارى كس به نزد عابدين بيگ فرستاد و او در جواب عرض نمود كه من غلام كمترين و دختر من كنيز آن حضرتست به هر غلام مىدهد [ 54 ] باعث سرافرازى بنده خواهد بود . اما اين دختر با من قرارى كرده است كه هر كه در جنگ از نيزه و تيغ مرا مىاندازد ، و يا به كشتى مرا مىبندد ؛ او شوهر من خواهد بود . و من دختر « 1 » را بگويم . چون اين مقدمه را به دختر گفت ، او گفت كه اى پدر در جواب چه عرض كردى ؟ آنچه عابدين بيگ جواب گفته [ بود ] با دختر بيان كرد . دختر گفت خوب گفتى اما چون باز كسى بيايد ، بگوى كه با دختر گفتم دختر مىگويد كه من كنيز آن حضرتم اما اين شرطها كرده بودم و جمال ما آن قدر نيست كه با خاقان گيتى ستان دست بگريبان شويم . اما مىخواهم كه نواب خاقانى با من شرط كند كه مرا منع از جنگ كردن نكند و هر وقت آن شهريار به جنگ دشمن « 2 » مىرود ، مرا هم رخصت دهد كه اسلحه پوشيده به جنگ دشمن بيرون آيم . عابدين بيگ به خدمت حسين بيگ لله آمده پيغام دختر را رسانيد و حسين بيگ نيز به خدمت عرض نمود . آن شهريار قبول كرده و شرط ديگر نمود كه آن دختر را بانوى حرم نمايد و هر التماس كه بكند رد نشود . پس نواب گيتى ستانى علما و فضلا مثل آخوند احمد اردبيلى را طلب نموده در ساعت سعد عقد دختر عابدين بيگ را بسته به حرمسراى اقبال داخل گردانيده اما : شنيدن كى بود مانند ديدن « 3 » . آنچه به عز عرض رسانيده بود صد مرتبه از آن بهتر بوده . پس نواب گيتى ستانى فرمودند كه ما تو را تاجلو بيگم نام كرديم .

--> ( 1 ) - اصل : دختر او را . ( 2 ) - اصل : دوشمن . ( 3 ) - در امثال و حكم دهخدا مصرع اول اين بيت چنين است : تو را ديديم و يوسف را شنيديم .