مؤلف مجهول

79

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

گفت شيخ اغلى است كه مىآيد . شما تفرقه شويد . ايشان دسته دسته شده به سرعت تمام راه روم را پيش گرفته روانه شدند . اما نواب خاقانى از دور علامت سپاه روم را در نظر گرفته خود را به مصطفى پادشا رسانيده او ديد كه ديگر مجال گريزى نمانده است ، عنان ستيز برگردانيده گفت كه اى شيخ اغلى ، مگر اجل تو را به اين جا آورده ، اين بگفت و از جيب خود تفنگ كوچك خزانه‌اى را بيرون آورده بر سينهء بىكينهء آن حضرت راست كرده آتش داد . گلوله در گوشهء تاج خورده ضرر نرسانيد و آن حضرت نيزه را به كمربند او رسانيده كه او را به خاك افكند ؛ باز تفنگى آتش داده و باز به آن حضرت نرسيد . نواب گيتى ستانى يا على گويان مصطفى پاشا را به ضرب نيزه از خانهء زين كنده به خاك نژند افكند كه در آن اثنا دورمشخان [ 53 ] رسيده نواب خاقانى فرمودند كه سر اين نابكار بد كردار را از قلعهء بدن جدا ساز ؛ و دورمش خان بفرموده عمل نموده سر مصطفى پادشا را بر نيزه كرده تيغ بر سپاه او نهاده اكثرى گريزان بدر رفته و جمعى طعمهء شمشير قزلباش شده بعضى كلمهء « عليا ولى اللّه » گفته نجات يافتند . و تمام مال و اموال و خيمه و خرگاه لشكر روم با خزانهء سركار سردار و توپخانه را سپاه نصرت شعار تصرف نمودند . خزانه و توپخانه را سركار نواب همايون ضبط فرموده ، باقى اموال و اسباب را به سپاه ظفرپناه انعام نمود و به مرتبه‌اى قزلباش اثاثه بهم رسانيده بودند كه هر قورچى مفلوكى صاحب سه چهار شتر پر بار شده بودند . و نواب گيتى ستان از عقب سلطان مراد از آنجا كوچ نموده روانه شدند . چون به بلدهء جرفادقان رسيدند ؛ مردم آنجا استقبال نواب جهانبانى نموده جان - فشانىها كردند و نواب خاقانى احوال سلطان مراد پرسيده به عرض رسانيدند كه نامراد به جانب اصفهان رفته است .