مؤلف مجهول
78
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى )
به درون شهر قحط عظيم واقع شده ، نانى به جانى ميسّر نمىشد و بالأخير كسى را حد آرائى نبود كه سر از دروازهء شهر بيرون كند و ليكن در بيرون ، به آورده بازار لشكر ظفر پيكر ناز و نعمت ، شيره و شربت از حدّ افزون و از اندازه بيرون مهيّا بود . نظم در شهر به تنگ زندگانى * بيرون چو بهشت جاودانى در شهر نفير و ناله و سوز * بيرون به هياهوى دلافروز در شهر فتاده شور و غوغا * بيرون به ترلّه و ترلّا در شهر فتاده در غم جان * بيرون به ترانه و غزلخوان و از جهت مصلحت و دورانديشى چندى از سپاه اندرونى امثال محمد حكيم قوش بيگى و رجب بيگ ديوان بيگى و اياز بىايرانى و دونمس دادخواه تركمن ضمنا به هواخواهى امير صاحبقران مقيّد بوده ، ظاهرا از روى زمانهسازى به راه رفتهء مير عمر خان اقدام نموده ، دم از دولتخواهى آن مىزدند . و نيز چندى از امراى نامدار ديگر امثال عصمت اللّه بىقلماق و طوغان خان قزاق و خداى نظر شقاول منقت و عبد الرسول پانصد باشى اين نامبردگان در درون شهر ايستاده ، از روى كور باطنى خودها ظاهرا و باطنا به هواخواهى مير عمر خان اقدام نموده ، از يك گريبان سر برآورده شب و روز به جهد و جد تمام كوششها نموده ، هميشهء اوقات آهن سرد را به جاى پتك به مشت خودها مىكوفتند . جماعت امرائى كه به جهت دوربينى و مصلحتانديشى به درون شهر يك نوع زمانهسازى كرده ، ميل خاطر آنها به جانب بيرون بود ، شب سهشنبه بيست و هفتم رمضان المبارك بعد از آنى كه حالت سختى و قحطى از حد گذشته ، كارد به استخوان مردم و سپاه فقرا رسيده بود ، امراى بيرونى را خبردار كرده ، سحرى شب مذكور مترصد وقت بوده ، مردمان متردد را در غفلت گذاشته ، دروازهء مرور راه سمرقند را گشادند . همانا لشكرى بيرونى چون بلاى ناگهانى كه از سوى آسمان نازل شود ، يكباره لجام ريز ، بدرون شهر داخل شده سورن انداختند . از اين حالت پر