مؤلف مجهول
76
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى )
مشرّف گرديده ، جماعت جماعت تارتق و بيلاكات خودها را از نظر انور عالى گذرانيده ، به لشكر ظفرپيكر ملحق مىشدند . چنانچه كه آوازهء صلابت آمدآمد امير صاحبقران ظفر توأمان عالم را فرو گرفته بود . از شنيدن اين خبر وحشت اثر بىضابطگى تمام به مير عمر خان رويداد شده ، از حد افزون و از اندازه بيرون اندوهناك و هراسمند گرديده ، از روى كمفطرتى ، به مصلحت كوتاهانديشى هواخواهان خود عمل نموده ، از راه راست اطاعت و انقياد كه صلاح دولت در آنست منحرف گرديده ، سپاه بخارا را جمع نموده مع امراى عظام ولايت از شهر برآمده چارناچار ارادهء راه نموده ، تا به رباط ملك رسيده بود كه الامانيهء بخارا آوازهء آمد آمد لشكر قيامت اثر پادشاه ذىشوكت را شنيده ، وقت را غنيمت دانسته از هر ايل و اوروق فوجفوج ، قبيلهقبيله از لشكر بخارا جدا شده ارادهء استقبال شهنشاه نيكو خصال را به خودها جزم نموده ، راهى شدند . اين حالت پرملالت را مير عمر خان مع دولتخواهان خود فهميده بلكه به چشم خودها مشاهده فرموده ، ضرب المثل « علاج واقعه قبل از وقوع » را پيش نهاد خاطر خودها گردانيده ، خفيتا ، نصف از شب ، مير عمر خان با جماعت هواخواهان خود از راه مراجعت نموده در هيچجا ناايستاده آمده داخل بخاراى شريف گرديده ، محاصره و قبل را با خود جزم نموده ، به دروازههاى شهر از دولتخواهان معتمد خود سرآمد گذاشته ، برج و باروى شهر را به توپ و تفنگ استحكام فرموده ، به مورجلها مركنان تعيين كرده منتظر حوادثات آسمانى شده ، به مستقر سرير سلطنت قرار گرفت . القصه بعد از گريخته رفتن مير عمر خان امراى بخارا امثال توره خواجه نقيب و بيگ اوغلى ديوان بيگى بهرين و رحيم بيگ بى منقت و ديگر امراى نامدار بخارا كه قبل از اين به خدمت اكسير خاصيت جناب پادشاه والاجاه ، ضمنا عرايض و پيغامهاى سرافكندگى فرستاده ، اظهار اطاعت و انقياد نموده بودند . اينها نيز به استقبال امير جلالت نظير شتافته به شرف ركاب بوسى همايون فايض گرديده ، كمر بندگى و هواخواهى بر ميان جان بسته ، غاشيهء فرمانبردارى بر دوش جان افكنده ، هادى طريق