مؤلف مجهول

68

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى )

ديدبانان و حاجبان ديده ، دروازهء ارگ عالى را به روى مير محمد حسين خان مع جماعت آن كشيدند و جماعت مركنان از بالا و پايان دروازه به شبّه تير گرفته چندى را از پاى درانداختند . جماعت فقرا و اوباشان بىسروپا هجوم نموده بىمحابا به تبرها و زيچه دروازه را شكسته غلبه نموده به درون ارگ عالى داخل شده ، دروازه را به روى مير محمد حسين خان گشادند . مير محمد حسين خان به درون ارگ عالى داخل شده طوعا و كرها به تخت شاهى جلوس فرموده ، شب را گذرانيد . اوّل پگاه سران سپاه و امراى حشمت‌آگاه مع شهزادگان جمع گرديده از آن واقعهء قيامت اثر سيل خونها از ديده‌ها جارى گردانيده به جهت تعزيهء حضرت امير غفران‌نشان ناله و افغان تا به آسمان رسانيده سادات عظام و قضات كرام و امرا و علما و فضلا و سپاه و كافهء رعايا و برايا خلعت شكيبايى را قبا ساخته ، اركان دولت گريبان جان دريده ، خاك حسرت بر سر پاشيده جيب تأسف تا به دامن چاك مىكردند . شعر شهنشاه ملايك پاسبان كو ؟ * سليمان شوكت يوسف‌نشان كو ؟ كجا شد شاه اقليم سخاوت ؟ * به همّت خاتم دور زمان كو ؟ كجا شد خسرو مظلوم‌پرور ؟ * به ملك معدلت نوشيروان كو ؟ كجا شد حامى اهل شريعت * مشايخ را محبّ قدردان كو ؟ رعيت را شهِ مشفق كجا رفت * سپاهى را خديو مهربان كو ؟ ميان اين همه شاهان توران * نشان حضرت جنّت‌مكان كو ؟ القصه جنازهء امير مغفور مغفرت‌طراز را قبيل پيشين برآورده در بالاى حوض ريگستان تكبيرات صلوة جنازه را ادا نموده نعش مباركش را از آنجا بر سر دوش ادب گرفته در سر مزار قطب السالكين ، مرشد المحققين ، طاير عالم بالا ، حضرت مولانا - عليه الرحمة - برده ، به مدرسهء عالى به حظيره‌اى كه بنا كردهء اوست در آن دخمه به خاك سپرده به روح پرفتوحش بخششها نمودند ، سن مباركش به چهل و هفت سال رسيده ،