مؤلف مجهول

53

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى )

تابع نمود ، از جمله بخشى از بدخشان و حتى نواحى كنار راست رود آمو را . « نظم » قاطع اين حاكم عبارت بود از تاخت و تاراج و ظلم و اسير كردن و به غلامى فروختن و . . . مورد ظلم و بيرحمىهاى بىنظير قرار گرفتن اقوام غير ازبك . در زمان حكومت مراد بيك شورشهاى زيادى ، بخصوص در بدخشان ، سرزده‌اند ، و همه را حاكم بيرحمانه فرونشانده است . طبق اخبار ظفرنامهء خسروى ، حاكمان طالقان ، رستاق و شغنان كه از ظلم حاكمان قندوز به جان آمده بودند ، اتحاد بستند و عمل كردند و بخشى از قندوز را رها كردند . حاكم قندوز خطر جدى را احساس كرد و از امير بخارا كمك خواست . و امير لشكر متحده‌اى از قرشى ، خزار ، بايسون ، شيرآباد ، حصار و قباديان آراست و زير فرماندهى عبد الكريم ، حاكم خزار ، فرستاد . سپس در كتاب آمده كه از خبر به قندوز رسيدن لشكر بزرگ كمكى ، متحدان از عصيان دست كشيدند و پريشان شدند ، و « تاجيك و ترك ، خرد و بزرگ ، همه به فرمانبردارى محمد مراد خان سر انقياد فرود آورده . . . » ( برگ 41 « ب » ) . معلومات دربارهء اتحاد ميان طالقان و رستاق و شغنان نادر است و جاى ديگر ديده نشد . بايد تذكر داد كه تاريخ قندوز و از جمله دورهء حكومت مراد بيك چندان روشن نيست . تاريخ‌نگاران آسياى مركزى و افغانستان توجه به اين موضوع ظاهر نكرده‌اند . به گفتهء مؤلف ظفرنامهء خسروى مرزهاى ولايت قندوز در شمال و شرق تا « چترار » و « شغنان » دامن گسترده است و در غرب تا حدود تاش قورغان ( برگ 42 « الف » ) . موضوع ديگرى كه از اهميت بسيار برخوردار است و مؤلف ظفرنامهء خسروى بدان توجه كرده است ، عقب‌نشينى امير دوست محمد خان به چارولايت ، حضور وى در بخارا و مناسباتش با امير نصر الله مىباشد . مؤلف مىگويد كه امير دوست محمد خان چون به تاش قورغان فرار كرد ( پس از شكست در جنگ با انگليسها - ر . ق . ) ، دعوت امير نصر الله را براى تشريف به بخارا دريافت نمود و عازم بخارا شد . به‌طورى كه معلوم است ، امير نصر الله در ابتدا دوست محمد را با طنطنه استقبال كرد ؛ و اما بعد براى عملى نمودن نقشه‌هايش او را يارى نكرد ، براى دفع استيلاگران