نظام الدين شامى
56
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
متنفّر بودند و بيشتر مردم ازو روىگردان شدند آرى [ بيت ] بخل عيبيست كه صد فضل بپوشاند وجود * كيمياييست كه صد عيب هنر گرداند ذكر محاربت امير صاحبقران با امير حسين و لشكر كشيدن بجانب او چون امير حسين دل با مردم متغيّر گردانيد و طمع در مال و قدح در عرض مردم مىكرد دلها با او متغيّر شد و احوال دولت و مملكت برو بگرديد حضرت عزّت عزّ و علا مىفرمايد إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ يعنى تا قومى از مردم در احوال و اوضاع خود تغيير نكنند حضرت عزّت احوال بريشان متغيّر نگرداند و هر پادشاه كه طمع بمال رعيّت و اركان دولت خود كند بر مثال كسى باشد كه بر بالاى ديوارى ايستاده باشد و بن ديوار را مخلخل گرداند هرآينه ديوار بيفتد و آنكس را بيم هلاك باشد و ازينجا گفتهاند [ بيت ] از رعيّت شهى كه مايه ربود * بن ديوار كند و بام اندود و هر ملك كه نيكخواه خلق بود و مبناى كار خود بر تفقّد خلق و رعايت رعيّت نهد دلها بر محبّت او راسخ گردد و همّتها بر دعا و ثناى او مقصود شود و ازينجا گفتهاند [ بيت ] شهر و سپه را چو شوى نيكخواه * نيك تو خواهد همه شهر و سپاه امير صاحبقران چون تغيّر احوال و تبدّل افعال و اقوال او مشاهده فرمود بديدهء فراست در جام جهاننماى ضمير خود چهرهء ملك و دولت او را خراشيده ديد و فتور بحواشئ احوال او راه يافته با امير موسى مشورت فرموده گفتند كه بر قول و فعل او اعتماد نمانده است و مفسدان در مزاج او مجال تصرّف يافتهاند مىانديشم كه ناگاه بسخن ارباب اغراض غدرى كند و مكرى انديشد و قصدى پيوندد امراى دولت و نوبينان مملكت مثل امير داود و امير چاكو با حضرت صاحبقرانى يكدل شده حسين بيك و امير حاجى سيف الدين و عبّاس بهادر و آقبوغا بهادر و شيخ على بهادر و دولتشاه بخشى و ايلچى بهادر بتبعيّت ايشان اين مجموع نيز بر مخالفت امير حسين اتّفاق كردند و از اطراف و جوانب نيز برين معنى تحريص نمودند و عاقبت اظهار مخالفت نموده على يساوورى را بر تيغ گذرانيده و استعانت از حضرت عزّت جلّ جلاله خواسته لشكرها