نظام الدين شامى
40
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
دست او را چنان محكم بگرفت كه مجال حركت نداشت تا بنكى بهادر رسيد و او را بتيغ هلاك گردانيد و امير سارى بوغا و ايلچى بهادر از طرف دروازه تيرباران كردند دشمنان تورها انداخته بگريختند و بخندقى كه براى خود ساخته بودند پناه بردند و آخر الامر گريخته در كوچهاى شهر درآمدند باز توكل با صد مرد از طرفى ديگر حمله كرد و پيادگان خصم تيرباران كرده لشكر منصور را برگردانيدند امير صاحبقران با پانزده مرد حمله كرده لشكر را فرمود كه بىتوقّف حمله كنيد ايلچى بوغا و بهرام بر موجب فرموده حمله كردند توكل در زير ديوار نشسته بود ايلچى بوغا رسيد و از بالاى ديوار شمشير بر وى حوالت كرد او سر دركشيده روى بگريز نهاد خراسانى نادانسته و ناشناخته شمشير فرود آورده سر بهرام را بينداخت و از طرف دروازهء خزار لشكر قراوناس ايستاده بودند امير صاحبقران با شصت نوكر روانه شد ملك از بيم او بجانب اوروغ گريخت و قيتول او در گنبد لولى فرود آمده بود چون لشكر منصور در عقب رسيد باز كرده فرار نمودند و امير چاكو و امير سيف الدين را فرمان شد كه در عقب ايشان تا تنگ چكچك رفته ايشانرا بدست آرند و اگر نتوانند سعى كرده بفريب بازدارند تا رايات همايون در عقب رسيده ايشانرا دستبردى نمايد امرا در ان قضيّه تأخير كردند و امير صاحبقران امير داود را پيش انداخته تاخت كرد صد مرد ياغى كمين كرده ايستاده بودند فرصت يافتند و دو گروه شده حمله كردند و بر ايلچى بوغا راندند و او را بر گردانيدند و دست راست دشمن بر امير صاحبقران حمله كرد چون از مقابله ضرب شمشير ديدند روى بگريز نهادند و امير صاحبقران و امير داود دست چپ دشمن را رانده مجموع كوتلها و اسپان انداخته از هول جان گريزان شدند و خاتون امير موسى در ان لشكر بود و بتومان آغا حامله بود و با ملك همراه گشته گريخته مىرفت امير صاحبقران ملك را آواز داد و گفت از بند خون تو گذشتم به راه خود رو و از خاتون امير موسى جدا شو چنان كرد و از خاتون جدا شده گريخت و با زنان نوكرى بود تير پر كرده حوالت مىكرد و نمىانداخت امير صاحبقران بتصوّر آنكه او تيراندازى جلد باشد سر اسپ كشيده احتراز مىكرد و مىانديشيد كه از بهر زن تير خوردن مصلحت نيست و نيز اسپ بندگئ حضرت بجو افتاده بود دولتشاه بخشى چون آن حال مشاهده كرد سپر در سر كشيده برو راند آن شخص از سر ضرورت تير انداخت و بىهنرئ او در تير انداختن ظاهر شد و با زنان روى بگريز نهاد و امير صاحبقران از آقوبى كه از مضافات قزلقاق است بازگشت و امير سيف الدين و امير چاكو از نارفتن در