نظام الدين شامى
11
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )
آن حضرت و صادرات افعال ايشان از مبدأ ظهور اين دولت ابد پيوند الى يومنا نوشته اند و ترتيب آن كما ينبغى بتقديم نرسيده اين بنده بتنقيح و ترتيب و تنسيق و تبويب آن مشغول گردد امّا به شرطى كه از حليهء تكلّف و پيرايهء تصلّف مصون و محروس باشد . و از شيوهء سخنآرايى و نقشپيرايى محيّى و محفوظ ماند چه كتبى كه بران منوال پرداختهاند و بشيوهء تشبيه و استعارات آراسته مقصود در ميان فوت مىشود و اگر يككس كه از نصاب سخن نصيبى دارد معانئ آن فهم مىكند ده ديگر بلكه صد ديگر از درك مقاصد آن عاجزند و لهذا نفع آن عام و فايدهء آن تمام نيست بنده بساط بوسيده بعزّ عرض رسانيدم كه هرچند مراتب سخن بسيارست و منازل آن بىشمار و بدولت ابد پيوند اين ضعيف را بر فنون آن به قدر قدرتى و در اساليب آن پيش ارباب اين فنّ شهرتى هست امّا علما در حقّ سخن پسنديده گفتهاند ما تدركه العامّة و لا تنكره الخاصّة يعنى سخن خوب روان آنست كه عوامّ معانئ آن دريابند و خواصّ عيب آن نكنند و ازينجا گفتهاند [ بيت ] جز رهى هيچكس نداند گفت * سخن عامّ دان خاصّ پسند بندگئ حضرت فرمود كه اينك من آن سخن مىطلبم بنده بعد از تقديم مراسم دعا بعزّ عرض رسانيدم كه اگر حكم نافذ شود بنده برين منوال سبيل آن مسلوك دارم و بدانچه مقدور باشد از عهدهء آن تقصّى نمايم و آن را شرف روزگار خود دانم بنابرين كمر اجتهاد برميان جان بسته التزام كردم كه سوانح حالات و وقايع صادرات ايّام اين دولت كه بايد مقرون باد چنانچه تا غايت ضابطانى كه حاضر بودهاند و ملازمانى كه در سفر و حضر وقايع و حوادث را ناظر ثبت كرده باشند لباس عبارتئ پاك بىتكلّف پوشاند و آن را مرتّب و مبوّب و مقرّر و محرّر گرداند لاجرم دامن همّت در ميان جان زده و آستين عزيمت باز نورديده پشت بر مهمّات و شواغل ديگر كرده و درين شغل يكرويه شده روى بخامهء دو زبان و نامهء يكروى آوردم و تاريخ سعيهاى جميل و كوششهاى پسنديده و رأيهاى ثاقب و تدبيرهاى صايب آن حضرت درو بيان كردم تا اين كتاب سلاطين عالم و عقلاى بنى آدم بتخصيص فرزندان همايون و اوروغ ميمون او را در امور معاش دنيوي و فنون قواعد پادشاهى روزنامچهء سعادت و سردفتر دولت و استاد رهنما و همدم دلگشا باشد و در گشودن ممالك و پيمودن مسالك و تسخير بلاد و ترفيه عباد و تنسيق معاقد دين و دولت و تمهيد قواعد ملك و ملّت اقتدا بدان كنند و قولى و فعلى آن حضرت را مرشد روزگار و مدبّر كاروبار خود دانند و باوجود آن از عقل و تدبير امير و وزير و ناصح و مشير مستغنى باشند امّيد واثق و رجا صادق است كه فوايد اين