نظام الدين شامى

مقدمه 19

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

بود . اما اسكلت تيمور لنگ با تمام قد در ميان تابوت دراز كشيده بود . نه ، هالهء افسانه‌آميزى كه در دوران حيات اين شخص را احاطه كرده بود مانند صمغهاى سخت و معطر آرامگاهش پس از پنج قرن نيز سپرى نشده است . نبايد تعجب كرد كه مردم حتى پيرامون نبش قبر او افسانه نوينى سروده‌اند . درست چند روز پس از اين واقعه جنگ كبير ميهنى آغاز شد و پيرمردان ريش‌سفيد ازبك سرهاى خود را تكان داده و ميگفتند : قاتل بزرگ را آزاد كردند و باز رودهائى از خون مردم در دنيا جارى شد . سالخوردگان افسانه ميساختند ولى براى ميخائيل گراسيموف ( مجسمه‌ساز هنرمندى كه مجسمه بسيارى از مشاهير از جمله تيمور را از روى اسكلت آنها بازسازى كرده است ) روزهاى كار خلاق فرا رسيده و هريك از اين روزها تقريبا " چيز نوى به ارمغان ميآورند . معلوم شد كه واقعا " دست راست تيمور از ضربه‌گذراى شمشير صدمه ديده است . روى سرش موهاى دراز ديده شد ( جنگاور خونخوار در آخرين لشگركشى خود فرصت نميكرد آنطور كه مراسم دينى اسلام ايجاب ميكرد موى خود را بتراشد ) موهايش سرخ آجرى بود و با حنا رنگ نشده بود . معلوم شد سبيلهاى تيمور مغولى آويزان بوده‌اند . درست همانطور كه وضعش در خاطره‌ى مردم باقيمانده است . دانشمندان اين نكته را مردود ميدانستند زيرا مسلمان موظف است سبيلهاى خود را بتراشد ! حالا ناگزير شدند قواعد و قوانين مذهبى را مررور كنند . معلوم شد استثنائى وجود دارد كه بموجب آن سپاهى ميتواند شكل ريش و سبيل خود را تعيين نمايد . بالاخره نخستين سيماى واقعى تيمور لنگ در جهان پديدار شد . اكنون معلوم شد كه اين مغول بلندقد و نيرومند كه در نتيجه لنگيدن در طول ساليان دراز هيكلش كج شده و دست راستش از آرنج خم گرديده ولى بهيچ‌وجه خشك نشده و نيروى خود را گم نكرده بود ، چه سيمائى داشته است . سر او كه سر معمولى " بارلاس " هاست و با تكبر و غرورى به روى شانه‌ها قرار گرفته و در آن خصوصيات سيماى مغولى با خصوصيات طوائف ترك درهم آميخته است . آرى اين بلاى زمين باينصورت بوده است !