نظام الدين شامى

79

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

صحيح همنشين نيكو را بعطّار تشبيه كرده است كه هركه بر دكّان عطّار بسيار نشيند از عطرى كه او فروشد نصيبى به دو رسد و اقل مراتب آنكه بوى عطر دماغ او را تقويت و خوشبويى بخشد و همنشين بد را بآهنگر تشبيه كرده كه در مصاحبت او خطر آن باشد كه شرارهء آتش بجهد و جامه را بسوزاند و اگر از ان امان يابد بضرورت دود و بوى بد دماغ او را آشفته كند [ نظم ] با بدان كم نشين كه صحبت بد * گرچه پاكى ترا پليد كند چشمهء آفتاب تابانرا * ذرّهء ابر ناپديد كند و كيفيّت مخالفت او با امير صاحب‌قران فيما بعد ذكر خواهد رفت انشاء الله تعالى ذكر تجديد وحشت ميان امير صاحب‌قران و يوسف صوفى در ان سال كه دو لشكر در اترار زمستان گذرانيدند و دو سه ماه در برابر يكديگر نشستند يوسف صوفى بدفرصتى كرده و كوتاه‌ديدگى نموده از عاقبت كار نينديشيد و لشكر بجانب بخارا فرستاد تا تاخت كرده بعضى از ولايت غارتيدند امير صاحب‌قران جلال الدين بهادر را ايلچى فرستاد و بيوسف صوفى پيغام داد كه بعد از اتّفاق و خويشى موجب اين مخالفت چيست يوسف صوفى او را جواب ناگفته گرفت و در بند كشيد امير صاحب‌قران از سر لطف و دلخوشى مكتوبى فرستاد و در انجا بيان كرد كه بر ايلچى كشتن و بند نيست و ما على الرّسول إلّا البلاغ المبين ايلچئ مرا باز فرست و پيگى بدين مهمّ فرستاد پيگ را نيز گرفته بند كرد و توىبوغا را با لشكرى فرستاد تا جوانب بخارا را تاخت كنند ايشان رفتند و اشتران تراكمه را غارتيده بازگرديدند امير صاحب‌قران را ازين صورت آتش غضب شعله زد و عرق حميّت و غيرت در حركت آمد و پاداش آن بىادبى بر ذمّت همّت خود واجب ديد و در سال هفتصد و هشتاد و يك كه موافق قويين ييل تركان بود امير صاحب‌قران باز لشكرها آراسته متوجّه طرف خوارزم شد و از درياى كهنه كه تركان ايسكى اوكوز مىگويند گذشته شهر را در ميان گرفتند و بر لشكر و قوشونات قسمت كردند تا از جوانب محافظت كرده جنگ اندازند و به جهت خاصّهء شريفهء خود عمارتى عظيم بنياد فرمود و به زودى تمام كردند و هر بامداد