نظام الدين شامى

70

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

بود چون علم و توغ او بديد بگريخت و دختر امير شمس الدين را بدست آورده قاصد فرستاد و اعلام كرد كه بويان آغا و دلشاد آغا رسيدند و امير صاحب‌قران مدّت پنجاه و سه روز بود كه در مقام خود نشسته بود چون اين خبر شنود بىتوقّف كوچ كرده بالاى قراقسماق باميرزاده جهانگير رسيد اميرزاده دلشاد آغا را با گلّهاى گوسفند كه از حدّ و عدّ و شمار بيرون بود و باولجاى گرفته بود پيش‌كش كرد و از انجا كوچ كرده بآت‌باشى فرود آمده در مقام ارپايازى توقّف نمودند و مباركشاه مكريت امير هزاره كه از بندگان و هواخواهان قديم بود وظايف طوى و دوقوز مرتّب داشته بخدمتهاى شايسته تقرّب نمود و حضرت امير صاحب‌قران دلشاد آغا را در ان مقام شرف عقد نكاح ارزانى داشت و حرم شريف را بمهد آن بانوى عظمى آراسته گردانيد و از انجا كوچ كرده از ولايت يسى گذشته باوزكند آمد و آغاى معظّمه قتلغ تركان آغا با خواتين و نوبينان و امرا در ان موضع ببساط بوس رسيدند و بعد از طوى و عشرت از اوزكند گذشته متوجّه ولايت خجند شدند و عادلشاه طوى كرده خدمتهاى پسنديده كرد امّا دل ديگرگون كرده بود و امير صاحب‌قران را قصد انديشيده حضرت عزّت او را بالهام ربّانى آگاه گردانيد تا در حال سوار شده بجانب مملكت خود توجّه فرمود و در كرّت اوّل كه بجانب قمر الدين لشكر كشيده بودند شيخ محمّد و عادلشاه و توركن با جماعتى عهد كرده بودند كه اگر مجال يابند با امير صاحب‌قران غدر انديشيده او را بگيرند عادلشاه ببساط بوس آمده صورتهاى گذشته بعزّ عرض رسانيد امير صاحب‌قران اظهار آن معنى نفرمود و با ايشان انعام و احسان فرموده در تربيت و تقويت ايشان فزود و برحسب التّغافل من شيم الكرام سايه بر ان نينداخت چه گاه باشد كه مرد عاقل و خردمند كامل دشمن بدخواه را بلطف و احسان دوست نيكخواه گرداند چنان كه در حكايت كسرى نقل مىكنند كه ميتار نام يكى از امراى فرس بود مگر به نسبت با كسرى كيدى انديشيده بود و با جمعى اتّفاق كرده بزرجمهر بران حال اطّلاع يافت كسرى را خبر داد و گفت صواب آنست كه فردا مجمعى سازى و بحضور امرا و اركان دولت او را بند فرمايى تا ديگران باز نشينند كسرى قبول كرد روز ديگر امر فرمود تا كرسئ زرّين جهت ميتار در پايهء تخت سلطنت نهادند و اشارت كرد تا نقود و جواهر بسيار به دو انعام كردند و در اقطاع او بيفزود بزرجمهر ازين حال متعجّب شد و بخلوت موجب آن باز پرسيد كسرى گفت هرچند تأمّل كردم هيچ بندى سخت‌تر از بند احسان نيافتم و هيچ عضوى لطيف‌تر از دل نديدم سخت‌تر بندى بر لطيف‌تر عضوى از اعضاى او نهادم