حمد الله مستوفى قزوينى
30
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
در آن كوشك در بند بود آن دلير * ز زندان برون جست چون نرّه شير 230 ز مردى به پيكارشان رو نهاد * در آن جنگ دادِ دليريش داد شدند ياورش هركه در قصر بود * از ايشان شكسته عدو گشت زود رها گشت منصور از آن تنگنا * ز مردى آن مير رزمآزما نوازش نمودش خليفه برين * سرش زين برآمد به چرخ برين به دو داد ميرى ملك يمن * بدان ملك رفت آن يل رزمزن 235 در او دست جود و عطا برگشاد * وز او هركسى « 1 » از سخا كرد ياد چو حاتم مثل گشت اندر سخا * خُنك آنكه اين خوى باشد ورا مخالفت عبد الجبّار ازدى « 2 » و قتلش پس آمد خبر از خراسان ديار * كه والى به دل شد دگرگون به كار بر آن است آل على را مهى * دهد ، دست سنّى كند ز آن تهى خليفه بترسيد از كار او * ز دانش در آن كار شد چارهجو 240 نمىخواست پيدا كند خشم و كين * فرستاد پيشش پيام اينچنين : « بر آنم برانم سپه روى روم « 3 » * به لشكر مدد ده از آن مرز و بوم » فرستاد والى به پيشش جواب * كه : « تشويش دارم از آن روى آب نيارم فرستادن اين لشكرم * مبادا كزان قوم كيفر برم دگر آنكه از حكم پروردگار * سپاهى كه گيرد به جايى قرار 245 همانجا غزا « 4 » كردنش بهترست * كه رفتن از آنجاش دردِ سرست » خليفه بهانه بر اين كار كرد * به يارى فرستادنش خواست مرد فرستاد والى به پيشش پيام * كه : « اين لشكر آنجاست « 5 » ما را تمام مكن رنجه آن مردمان را به راه * كه قحطى عظيم است اين جايگاه » خليفه بدانست كان حيلهگر * حقيقت به دل گشت « 6 » با او دگر
--> ( 1 ) ( ب 235 ) ( دوم ) . سب : درو هركسى . ( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : اردى ؛ سب : عنوان ندارد . ( 3 ) ( ب 241 ) . چنين است در اصل : ظاهرا ضبط « سپه روى روم » سهو كاتب است . فلذا . صورت : « سپه سوى روم » موجّهتر مىبوده است . ( 4 ) ( ب 245 ) . در اصل : عزا ( 5 ) ( ب 247 ) . ( دوم ) . سب : كه اين لشكر اينجاست . ( 6 ) ( ب 249 ) ( دوم ) . سب : خليفه بدل گشت .