حمد الله مستوفى قزوينى

27

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بچش شربتى را كه دادى از آن * اگر چند پر تلخ كردى دهان » فزون سال بر صد شده سى و هفت * به هشتم مَه احوال از اين‌گونه رفت بدش شصت و هفت سال و ز آن هفت سال * به ميرى شده در جهان بىهمال به زيلو « 1 » كه شد كشته بر سر بزار * بپيچيد و در آتش افگند خوار 175 سپاهش برآورد بيرون خروش * شدن خواستندى به كين سختكوش برون رفت حاجب چنين كرد ياد : * « خليفه از اين بر شما دل نهاد كه حقّ سپهبد به جاى آوريد * از اين‌رو بهين همه لشكريد به روزى از اين كارتان در فزود * چنين گفت كين بودنى كار بود « 2 » كه او بنده‌اى بُد در اين پيشگاه * چو برگشت از راه از آن شد تباه 180 شما دل مداريد بهرش غمى * كه باشد از اين « 3 » كارتان خرّمى كنم وجه‌تان پاره‌نان بيشتر * سپارم شما را به ميرى دگر كه دارد از او نيك ترتان نگاه * شما سوى خانه سپاريد راه » مر آن فتنه ز اين خوب « 4 » گفتن نشاند * سپه بازگشت و سوى خانه راند حبس عبد اللّه على عبّاسى « 5 » پس آمد به پيش خليفه خبر * ز عبد اللّه بن على دربه‌در 185 كه پيش برادر به بصره كشيد * سليمان ورا در پناه آوريد خليفه فرستاد و او را بخواست * سليمان بهانه بر آن كرد راست اگر چند گشتى مكرر پيام * سليمان نداديش ز آن كار كام به بوك و مگر روز بردى به سر * خليفه برنجيد از آن نامور ورا كرد معزول و سفيان به كار * در آن ملك برجاش « 6 » شد اختيار 190 سليمان و عبد اللّه نامور * به فرمان به درگه نهادند سر ببردند پنهانشان در حرم * به زندان شد عبد اللّهى بيش و كم

--> ( 1 ) ( ب 174 ) . در اصل : نريلوكى . ( 2 ) ( ب 178 ) ( دوم ) . سب : كين كار بيكار بود . ( 3 ) ( ب 180 ) . در اصل : با شدت ازين . ( 4 ) ( ب 183 ) . سب : زان خوب . ( 5 ) ( سب : عنوان ندارد . ( 6 ) ( ب 189 ) ( دوم ) . در اصل : برحاش .