حمد الله مستوفى قزوينى
25
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
اگرچه رزين « 1 » بود راى وزير * نيامد پسنديده نزديك مير قتل ابو مسلم صاحب دولت به حكم خليفه 130 به گفت فرستادگان اعتماد * به جان كرد ، رو سوى درگه نهاد چو نزديكى دار ملك آمدند * بزرگان به پيشش پذيره شدند به اعزاز بردند او را به شهر * سه روزش ز هر نيكويى بود بهر بخوانديش مهتر به نزديك خويش * كه تا گردد آسوده آن پاككيش و ليكن فرستادى از پيش خويش * نوازش زمان تا زمانش به پيش 135 چنان ايمنش كرد بر خويشتن * كه در وى نماندش به بد هيچ ظن چهارم ، « 2 » كسان در كمينش نشاند * پس او را به نزديكى خويش خواند سپهبد برفت و زمين بوسه داد * بسى بر خليفه ثنا كرد « 3 » ياد خليفه به دو داد تشريف خود * كه يكباره ايمن شد از كار بد « 4 » يكى تيغ بودش حمايل به بر * خليفه هراسان از آن نامور 140 كه گر گردد آگاه از كارشان * نماند در آن خانه ز ايشان نشان بپرسيد كز پاك عممّ به جنگ * شنيدم يكى تيغت آمد به چنگ كه همتاى آن كس نديد و شنود * گر اين است آن تيغ بنماى زود سپهبد برآهخت شمشير خويش * ببوسيد و بنهاد زودش به پيش خليفه چو شمشير بستد ازو * بگرديدش از خشم و كين رنگ و بو « 5 » 145 ابو مسلم آگه شدش از ضمير * نگه كرد از آن كار پيش وزير وزيرش چنان داد پاسخ ورا : « 6 » * « به رى ترك فرمودى اى مير را كنون كامدى دردم اژدها * به تدبير نتوان شدن زو رها » خليفه بَدَل كردش از خشم « 7 » نام * ابو مجرمش خواند شام انام به دو گفت : « شمشير دادن به شاه * چنين باشد اى ناكس تيره راه
--> ( 1 ) ( ب 129 ) . در اصل : زرين ( 2 ) ( ب 136 ) . چهارم ( يعنى در روز چهارم ) . ( 3 ) ( ب 137 ) . در اصل : بنا كرد . ( 4 ) ( ب 138 ) . در اصل : كر باك . ( 5 ) ( ب 144 ) ( دوم ) . سب : از خشم و كين چشم و رو . ( 6 ) ( ب 146 ) . سب : وزيرش چنين داد پاسخ ورا . ( 7 ) ( ب 148 ) . در اصل : از حشم .