حمد الله مستوفى قزوينى

14

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

فرستاد و كردند جنگ آن سپاه * بسى در ميان از دو رو شد تباه 230 سرانجام عمّانيان سست و خوار * شدند ز اين سپه در صف كارزار سر فتنه‌جويان درآمد به خاك * در آن جنگ گشتند يك سر هلاك رعيّت شدند باز فرمانپذير * سپاهى شد از كار پيكار سير سر فتنه در خواب رفت اندرو * سپه سوى درگه نهادند رو خروج عبد اللّه بن يحيى بن زيد بن زين العابدين « 1 » پس آن‌گاه عبد اللّه نامور * كه يحيى بن زيد بودش پدر 235 ز آل على آن زمان بد مهين * بر آن بود جويد ز سفّاح كين به دعوتگرى سر برآورد مرد * به خود بر بسى خلق را گرد كرد چو آگاهى آمد به سفّاح ازو * از او شد ز مهر مهى جنگجو به فرمانش بو مسلم رزمخواه * فرستاد پيشش به زودى سپاه بسى جنگ كردند و از هر دوان * بسى جوى خون در ميان شد روان 240 سرانجام پيروز عبّاسيان * شدند و عدو يافت ز ايشان زيان « 2 » پراكنده گشتند آن مردمان * نگشتند در دل دگر بدگمان ز سر كرده بيرون هواى مهى * از آن بيم دادند تن در كهى ولىعهد كردن سفّاح برادرش ابو جعفر را چو سفّاح را هيچ دشمن نماند * سخن از ولىعهدى ملك راند تن خويشتن چون نديدى درست * از آن‌رو از آن آرزو « 3 » كام جست 245 خردمند بايست مهتر در آن * سپردن نشايست با ديگران

--> ( 1 ) سب : عنوان اول را ندارد . ( 2 ) ( ب 240 ) ( دوم ) . در اصل : ريان . ( 3 ) ( ب 244 ) ( دوم ) . سب : از اين آرزو . پس از ب 244 ، دو بيت در سب افزوده شده است : اگر چند بودش دو بيكر پسر * برادر دران ديد شايسته‌تر كه چون اوّل دولت تخمه بود * نشايست در وى تغافل نمود