حمد الله مستوفى قزوينى
12
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چو يكبارگى گشت ايمن برو « 1 » * شبى گشت از جان او كينهجو بدانديش را در كمينش نشاند * پس او را به نزديكى خويش خواند 190 بر خويشتن داشت تا ديرگاه * پس آنگاه كردش روانه به راه بدانديش بر وى كمين برگشاد * به يك لحظه دادند جانش به باد فگندند آوازه كو را به راه * به شب « 3 » خارجى كرد خيره تباه مراره به فرمان سوى مرو باز * شد و ماند يك چندى اين كار راز قتل سليمان كثير به فرمان ابو مسلم « 2 » به بو مسلم آنگاه بدگوى مرد * ز گفت سليمان چنين ياد كرد 195 كه : « ما را چنان بُد گمان در امام * كه گردد به ما كارهايش تمام نياييم ما خود برش در شمار * دگرگونه بايد كنون ساخت كار » چو بوى خلافى در اين كار بود * به بندش ابو مسلم آورد زود به دو گفت فرمان چنان كن امام « 4 » * هر آن كو برد از ره راست گام به كارش محابا مكن يك زمان * سرآور بر او بر به زودى زمان 200 كنون چونكه انديشه دارى چنين * به دل باشدت بدگمانى يقين زبان با سرت گشت زنهار خوار * ز سر دست شو اندر اين زشت كار سليمان اگر چند پوزش نمود * نپذرفت و از وى برآورد دود نگفته به بو جعفر از نيك و بد * سرآورد بر وى زمانه به خود از اين شد ابو جعفر انديشناك * به دل گفت كو راست اين حكم پاك 205 چو بى او خليفه بر اين دسترس * ندارد ورا نيست حاجت به كس بود حاكم او ، نه خليفه ، ازين * نشايد بر او بود ايمن يقين از آن پس از آنجا شتابان به راه * به ملك عرب رفت و شد كينهخواه به سفّاح احوال او بازگفت * ز كارش نماند ايچ اندر نهفت به تدبير كوشيد در كار او * كه خونش چگونه درآرد به جو
--> ( 1 ) ( ب 188 ) . سب : ايمن ازو . ( 2 ) سب : عنوان ندارد . ( 3 ) ( ب 192 ) ( دوم ) . در اصل : سب ( 4 ) ( ب 198 ) . سب : چنان كرد امام .