حمد الله مستوفى قزوينى
1
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
دولت خلفاى بنى عبّاس به ايران پانصد و بيست و سه سال و يازده ماه ( 410 ) 1 سحرگاه چون چادر قيرگون * ز سر كرد شخص « 1 » زمانه برون درافتاد آوازه در آسمان * كه شاه فلك مىرسد در زمان مه شبرو « 2 » از بيم برداشت پا * فروشد به مغرب بپرداخت جا سپاه ستاره از اين خيلخيل * به پى بر به مغرب نمودند ميل 5 گروهى شدند در پى او فرو « 3 » * گروهى بپوشيد از بيم رو به يك دم از آن صد هزاران هزار * ستاره نماندند هيچ آشكار تأمّل نمودم به كار فلك * پژوهيدمى سرّ آن « 4 » يكبهيك به گوش دلم از سراى سرور * ندا آمد ايدون چه باشى فكور نه مستوفيت كرد دانش خطاب * بر اين گير كار جهان را حساب 10 كه دولت همين رنگ دارد يقين * به عبرت امور جهان را ببين كه تا چشم برهم زدن در جهان * دگرگون شود كارها در نهان نمودار آن كار عبّاسيان * بس است با بنى امّيه « 5 » در جهان كه چون صبح اقبالشان رو نمود * مه دولت آن گره شد فرود چنان كرد ناچيزشان « 6 » در جهان * كزان تخمه « 6 » خود كس نداند نشان
--> ( 1 ) ( ب 1 ) . شخص - تن ، كالبد . ( 2 ) ( ب 3 ) . سب : شه شبرو . ( 3 ) ( ب 5 ) . به قياس مصراع دوم و رفع اختلال در وزن ضبط مصراع نخستين به گونهء « گروهى شد اندر پى او فرو » موجّهتر مىنمايد . ( 4 ) ( ب 7 ) . در اصل : شران يك ( 5 ) ( ب 12 ) . به ضرورت رعايت وزن بنى اميّه ( به تشديد م و ياء ) خوانده شود . ( 6 ) ( ب 14 ) . در اصل : كرد ، حبرشان ؛ سب : كرد تا خيرشان . ( دوم ) سب : كه آن تخمه .