حمد الله مستوفى قزوينى
297
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خلافت امير المؤمنين المستعصم باللّه عبد اللّه بن المستنصر باللّه « 1 » پانزده سال و هفت ماه 1 چو مستنصر « 2 » نامور درگذشت * به جايش پسر شاه اسلام گشت پدر خواند عبد اللّه او را به نام * لقب يافت مستعصم آنگه امام حيامند شاهى كم آزار بود * و ليكن به دانش نه هشيار بود از او ابلهانه سخن بىشمار * همى بازگويند از آن روزگار 5 چو عقبى طلب بودى و دينپرست * در اين كار دنيا نبوديش دست نه ز اين روى فرمود فخر بشر * بوند ابله اهل بهشت بيشتر « 3 » وگر نيز تدبير بودى ورا * چه كردى از آن با قضاى خدا چو بر ساقهء دولتش بود جا * كجا سود بودى ز دانش ورا به دار السّلامت ز آثار او * يكى مدرسهء عالى و پُر نكو 10 كه خوانى ورا مسجد « 4 » اين زمان * بهشتيست گويى به گيتى عيان چو شد پانزده سال با هفت ماه * كه بر قوم اسلام بُد پادشاه هولاكو * ز قوم مغل « 5 » آن زمان به پيكار او با سپه شد دمان * شده پنجه و شش ز ششصد فزون به بغداد از او شد روان جوى خون
--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : عبد اللّه بن المستنصر . ( 2 ) ( ب 1 ) . سب : مستبصر . ( 3 ) ( ب 6 ) ( دوم ) . « انّ اكثر اهل الجنّة البله » - اكثر اهل بهشت را نادانان تشكيل مىدهند ( حديث منسوب به پيامبر اكرم ص ) . ( 4 ) ( ب 10 ) . ظاهرا شهرت اين مسجد از قلم افتاده است . و شايد هم نام ديگرى نظير « مستعصميّه » داشته است . ( 5 ) ( ب 12 ) . سب : مغول .