حمد الله مستوفى قزوينى

291

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خلافت امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه احمد بن المستضى چهل و شش سال و يازده ماه 1 چو بر مستضى بر سر آمد جهان * پس از وى پسر شد خديو مهان لقب ناصر و احمدش بود نام * نكو صورت و گرد بود و همام به مردانگيش خليفه دگر * نبود آمده اندر آن بوم‌وبر به مردى همه كشور خوزيان * به فرمان درآورد و گردان همان 5 دياربكر ، ياسره و رحبه « 1 » نيز * درآمد به حكمش ز بيم ستيز پس از مرگ طغرل عراق عجم * گرفتن همى خواستى بيش‌وكم از اين كار با قوم خوارزميان * بسى جنگ و كين رفتش اندر ميان تبه شد در آن لشكرش بيكران * ندادش خدا كامكارى بر آن « 2 » چو ز آن جنگ جستن نمىديد سود * به ملكى كه بودش قناعت نمود 10 در ايّام او گشت دار السّلام * پر از راحت و امن و خوشىّ تمام به نيكى بكوشيد آن پادشا * بسى كرد ايوان نيكى بنا مساجد بُد و خانقاه و رباط * به دار الضّيافه كشيدى بساط به حلواى قندىّ « 3 » و نان رقاق * صلا عام بودى به ملك عراق خورشهاى ديگر بر اين كن شمار * به مردم رسانيد روزى دوبار 15 چنين تا چل و هفت شد ساليان * نبودش به گيتى ملالت از آن

--> ( 1 ) ( ب 5 ) . در اصل : دياربكر ياميره ؟ ؟ ؟ و رخنه - دياربكر ، ياسره و رحبه ، از شهرهاى سوريه . ( 2 ) ( ب 8 ) ( دوم ) . سب : كامكارى در آن . ( 3 ) ( ب 13 ) . حلواى قندى : حلوايى كه از قند پزند ، يا حلوا كه شيرينى آن قند باشد . ( دهخدا ) نان رقاق : نان تنك ، لواش ( معين )