حمد الله مستوفى قزوينى
281
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خلافت امير المؤمنين المسترشد باللّه فضل بن المستظهر هفده سال و دو ماه « 1 » 1 پس از مرگ مستظهر نامور * برآمد به جايش به شاهى پسر لقب يافت مسترشد آن تاجور * ورا فضل خواندى در اوّل پدر شهى بود عالم به علمِ خبر * به عهدش نبُد مثل اويى دگر هر آن كس كه استاد آن علم بود * به شاگردىِ او تفاخر نمود 5 اگرچه چنين بود از مهر جاه * به دل از برادر شد او كينهخواه برادر گريزنده « 2 » شد ز اين ازو * فرستاد و بگرفتش آن شيرخو به زندان درافگند و آن جايگاه * پس از سيزده سال شد او تباه دبيس « 3 » آنكه بُد بر فراتى امير * برآورده حله مر آن شهر گير به دل سر ز حكم خليفه كشيد * ز فرمانِ او سر برون آوريد 10 ندادى خراجى از آن پس به دو * خليفه از آن مير شد جنگجو به جنگش روان كرد لشكر چو باد * چو لشكر روان شد چنين كرد ياد كه بوى ظفر اين زمان ز آن نبرد * به من مىرسد ز آن دليرانِ مرد چو لشكر درآمد در آن رزمگاه * از آن پيش جنگى كنند اين سپاه
--> ( 1 ) سب : عنوان ندارد . ( 2 ) ( ب 6 ) . در اصل : برادر گريرنده . ( 3 ) ( ب 8 ) . در اصل و سب : دبيس ؟ ؟ ؟ - دبيس : « و چون مسترشد خليفه شد ، برادرش ابو الحسن از بغداد بگريخت و بر امير دبيس بن صدقه رفت ، او را اعزاز كرد ، و مدتى آنجا بود » . ( تاريخ بناكتى ، ص 200 ) . دبيس : « دبيس ابن على . ملقب به نوار الدوله ، 474 ه . ق . امير حله و باديهء عراق . از سلسلهء بنى مزيد . در فتنهء بساسيرى با او همدست شد و با بنى عباس به مخالفت برخاست . در سال 450 ه . ق با بساسيرى به بغداد درآمد ، در آنجا به نام فاطميان مصر خطبه خوانده شد . اما فتنهء آنها دوام نيافت و طغرل سلجوقى به دفع آنها پرداخت . بساسيرى كشته شد و دبيس فرار كرد و فتنه فروخفت . بعد از آن خليفه عباسى وى را عفو كرد و امارت سابق را به دو باز داد » . ( مصاحب ، ذيل دبيس ابن على ) .