حمد الله مستوفى قزوينى
272
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
50 وز اين كار فردوسى نغزگو * رها گشت از خشم آن شيرخو بر او گشت محمود خوشدل از اين * نجستى دگر ز آن سخنگوى كين چو بر چارصد بيست و دو شد به سر * ز دار الفنا كرد قادر گذر ز اضحى گذر كرده بُد پنج روز * كه بگذشت آن شاهِ گيتى فروز بُدش عمر هشتاد و شش سال و اند * چل و يك از آن شاه با ماه چند 55 پسر پنج و دختر يكى زاده بود * اگر چند پُر ماند ، آخر غنود در ايّام او شه ز سامانيان * بُدى نوح منصور و پوران همان ز غزنينيان بود محمود گُرد * كه شاهى ز سامانيان او ببرد « 1 » بهاء الدّول بود از ديلمان * چو سلطان دول پور او بُد همان دگر مجد دوله بُد عمزادِ او * چو قابوس آن شاه آزادهخو 60 منوچهر قابوس بعد از پدر * شهى نامور بُد به ملك طبر همه نيكخواه خليفه به جان * نبُد هيچ يك دشمنش در جهان
--> ( 1 ) ( ب 57 ) ( دوم ) . سب : نبرد .