حمد الله مستوفى قزوينى

270

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چو بگذشت از ملك قادر دو سال * شدش دختر شاه ديلم همال سكينه بُد « 1 » آن پاكزاده به نام * پسرزاد از آن خوبچهره امام ابى الفضل كنيت محمّد به نام * ورا خواندندى همى خاص و عام چو بالغ شد آن پاكزاده پسر * ولىعهد خود كرد او را پدر 20 و ليك او به عهد پدر درگذشت * در آن را و تدبيرشان باد گشت پس از وى به ديگر پسر داد كار * كه عبد اللّه‌ش خواند آن شهريار لقب داد قايم ورا پيشوا * وز او كام و امّيد او شد روا پس از مدّتى حاكم فاطمى * كه بودى خليفه به مغرب زمى تنى چند را برد از راه خوار * كه كردندش اندر مهى اختيار 25 بهاء الدّول سرورِ ديلمان * چو فرواس « 2 » مقلد ز موصل همان ابى سوك « 3 » و منصور بود و حسن * كه بودند ميرانِ اين انجمن به تحفه فرستادشان زر بسى * از اين گشت خواهان او هركسى بر اين كار فرواس پيشى نمود * به خطبه ورا در خلافت ستود برش بود قاضى القضاة گزين * بدان نامور گفت قاضى « 4 » چنين : 30 « اگر شاعرى مدح گويد تو را * فزون ز اين نيابد ز بذلت عطا كه حاكم به پيشت فرستاده است * به راهت بر اين دام بنهاده است نگويى به خيره چرا ز آن حُطام * چنين خويشتن را كنى زشت نام كه در دين شود شيعتت اختيار * ز عبّاسى و سنّه‌گيرى گذار » پشيمان از اين گشت فرواس راد * دگر ره ز عبّاسيان كرد ياد 35 به قاضى سپرد آنچه حاكم به دو * فرستاده بود از بد و از نكو بر قادر آورد قاضى تمام * بسوختند آن را به حكم امام عوض داد قادر دوچندان به دو * وز اين گشت كار خلافت نكو كه ديگر مهان نيز از آن راىست * بگشتند و شد عزمهاشان درست

--> ( 1 ) ( ب 17 ) . سب : سكسه ؟ ؟ ؟ بد . ( 2 ) ( ب 25 ) . قرواس ( ؟ ) . نك به توضيح ذيل بيت 26 همين فصل . ( 3 ) ( ب 26 ) . ابى سوك ( ؟ ) . در تاريخ گزيده ( چاپ عكسى براون ) : « و ابن ابى الشّوك و قرواس بن مقلّد عقيلى و صاحب موصلى و على بن مؤيّد و منصور بن حُسَين بن السّماك الحقامى كه امراى بزرگ بودند . . . » ( ص 352 ) . ( 4 ) ( ب 29 ) ( دوم ) . سب : گشت قاضى .