حمد الله مستوفى قزوينى

266

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

كه گر كس خلافش كند ملك روم * برافتد بيكبار از آن كار شوم » زر و نقره چندى بدين سكّه مرد * ابا لوح تسليم يك مرد كرد 20 يكى گنج‌نامه نوشته بر آن * به دو داد و كردش بدان‌جا روان بشد مرد و آن مال كرده دفين * به قيصر سخن گفت آن‌گه چنين كه : « يك گنج‌نامه به من از پدر * رسيده‌ست و هست اندرين بوم‌وبر چو دستور گردد در آن قيصرم * به فرّ تو ز آن خواسته برخورم » فرستاد قيصر ابا او كسان * كه آن مال « 1 » برداشتند آن زمان 25 سخن چون از آن لوح برخواندند * در آن كار حيران فرو ماندند كه كردند تاريخ آن را شمار * بدان سال بود آمده روزگار نشان عضد بود پيدا همان * پرانديشه گشتند از آن مردمان پس از مدّتى شد عضد رزم‌ساز * بدان مملكت خواست رفتن فراز نخستين فرستاد آنجا پيام * به پيغامش آن قوم گشتند رام 30 به خود برگرفتند بىمر خراج * بدين حيله بستد از آن ملك باج ز دانش به هر كار در همچنين * از او آمدى فكرهاى گزين ز راىِ رزينش جهان شد چنان * كز آن نسخه‌اى شد به خوبى جنان ظهور دولت مغول و وصول سلجوقيان به ايران چو هفتاد و پنج و سه صد گشت سال * در آن مملكت خاست يك طرفه حال ز درياى عمّان چو فيلى بزرگ * برآمد ز ناگاه مرغى سترگ 35 به مشرق رخ آورده گفتى سه بار * كه شد فتنه اندر جهان آشكار چنين هم همى آمدى تا سه روز * همين گفتى آن مرغ گيتى فروز همين سال آلان قوا بى « 2 » پدر * بزاد از قضاى خدا سه پسر كهينش نهم جدّ چنگيز خان * ز روى نسب شد در آن دودمان

--> ( 1 ) ( ب 24 ) ( دوم ) . سب : كه از مال . ( 2 ) ( ب 37 ) . در اصل : آلان قوابى بود . آلان قوا : ( آلان كوا ) مادر چنگيز بود . ( امپراطورى صحرانوردان ، تأليف رنه گروسه . ترجمه و تحشيه : عبد الحسين ميكده . تهران ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1353 ، ص 316 ) .