حمد الله مستوفى قزوينى

252

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

امير اميران شود اندرو * كه از بجكم اين كار نايد نكو » 15 از اين با خليفه سخن گفت سرد * به نوعى كه نتوان « 1 » از او ياد كرد خليفه بر اين كار انكار كرد * ابا جان دستور زنهار خورد كه من ز اين حكايت ندارم خبر * بود ابن مقله نوشته مگر از اين گشت بجكم از او كينه‌جو * نه پوزش پذيرفت ، نه عذر ازو « 3 » بفرمود دستش بريدن امير * برآورد دستورِ دانا نفير 20 كه دستى كه خطّى چنين وضع كرد * سه مصحف از آن بر تبت « 2 » جمع كرد وزير سه شه بود اندر جهان * بريدن چو دست بدان چون توان » نبُد سود و بجكم بر آن حكم راند * وز آن آب ديوان و دفتر نماند در آن ملك شد حكم بجكم روان * كسى را نبُد در خلافش توان همو نيز در كار ملك و سپاه * نمىكرد تقصير آن جايگاه 25 به كمتر گناهى به جز تيغ و دار * نبودى مكافات از آن نامدار بدان لاجرم اندر ايّام او * هراسنده بودندى از نام او ابا قرمطى صلح كرد آن زمان * كه ره شد گشوده به مالى گران سپردى همى مال و راهِ حجاز * ز فرّش شد از كشور شام باز چو بودى خرابى به راه عراق * به رفتن بر آن راه بود اتّفاق 30 پس از قرمطى آن درم رسم گشت * ز حجّاج جستى عرب « 4 » زر به دست چنين تا ملكشاه سلجوقيان * بيفگند آن رسم بد در ميان حجاز « 5 » و عرب را در آن عرض داد « 5 » * كه بر وى بسى آفرين باد ياد چو شد بيست و نه با سه صد ساليان « 6 » * به تن يافت راضى به جان بر زيان سئم ماه نيمى گذشته ز ماه * شد آن شاه فرخنده ناگه تباه 35 بُدش سى و دو سال و شش سال از آن * فزون ماه ده پيشواى جهان

--> ( 1 ) ( ب ) ( دوم ) . سب : نتوان سخن ياد . ( 2 ) ( ب 20 ) ( دوم ) . در اصل : سب . ( 3 ) ( ب 18 ) - ظاهرا اشاره به آيهء تبّت دارد : « تبت يدا ابى لهب و تب » - زيان كار بادا دو دست بو لهب و خود چنين باشد . ( ترجمه تفسير طبرى . به تصحيح و اهتمام حبيب يغمايى ، ج 7 ، توس ، 1356 ، ص 2073 ) . ( 4 ) ( ب 30 ) ( دوم ) . در اصل : حستى عرب . ( 5 ) ( ب 32 ) . در اصل و سب : حجاره ؟ ؟ ؟ ؛ سب : عرض كرد . ( 6 ) ( ب 33 ) . در اصل : با صد ساليان .