حمد الله مستوفى قزوينى
244
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
15 بشد گُرد بازوك و او را گرفت * همى كرد الزامش اندر نهفت كه تا خويش را ز آن مهى خلع كرد * وز او گشت غافل در آن كار مرد خليفه بجست و گروهش از اين * ز بازوك جستند در جنگ كين گريزنده بازوك شد ز آن مهان * خليفه برون رفت باز از نهان « 1 » بر او راست شد كار آن سرورى * گذر كرد سالى بر اين داورى « 2 » 20 پس آنگاه هارون پيكارجو * كه فرزندِ خال « 3 » خليفه بُد او ز بازوك بهر غلامى نبرد * بجست و تباهش در آن جنگ كرد قضيبش ببرّيد و اندر غلام * نهاد و چنين كرد شنعت تمام « 4 » چو مونس كه بُد مير ميران او * شد آگاه از اين كار شد فتنهجو كه : « با من نگفته « 5 » كسى اينچنين * چگونه توانند كردن به كين » 25 از اين ابن بازوك را گشت يار « 6 » * به دو داد لشكر فزون از شمار برفتند و جست از خليفه نبرد * خليفه از آن قوم شد روى زرد به مالى گران صلح ناچار كرد * كه برگشت لشكر از او در نبرد به كار خلافت شكستى تمام * درآمد از اين جنگ و اين كار خام استيلاى ديلمان بر بعضى ولايت ايران چو شد پانزده با سه صد ساليان * به ملك عراق عجم ديلمان 30 برون آمدند و بر اين جايگاه * به يارىِ دولت شدند پادشاه به حكمِ خليفه سپاهى گران * برفتند بر جنگِ آن مهتران سپهدارشان بود هارون گرد * كه فرزند خالش خليفه شمرد بكردند جنگ و در آوردگاه * گرفتار شد خوار امير سپاه خليفه به ديلم سپرد آن ديار * كز ايشان رها گشت آن نامدار
--> ( 1 ) ( ب 18 ) ( دوم ) . در اصل : بار از نهان . ( 2 ) ( ب 19 ) ( دوم ) . سب : بدين داورى . ( 3 ) ( ب 20 ) ( دوم ) . در اصل : حال . ( 4 ) ( ب 21 ) ( دوم ) . در اصل : سنعت تمام . ( 5 ) ( ب 24 ) . سب : كه باشد نگفته . ( 6 ) ( ب 25 ) . سب : بازوك را كشت بار .