حمد الله مستوفى قزوينى
229
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
150 چو بر عمرو ليث اندر آن بوموبر * به فرماندهى كرد چندى گذر ظفر يافت بر دشمنان اندرو * نظر كرد و شد در درون فتنهجو ندادى دگر باج از آن جايگاه * همان راست كردى به كوشش سپاه كه جويد بدان از خليفه نبرد * برآرد ز بغداد و آن شاه گرد در آن كين يعقوب آرد به جا * بر اينگونه انديشه بودى ورا 155 خليفه چو آگه شد از كار او * پرانديشه شد ز آن يل رزمجو « 1 » نه چون دور بُد راه خود جنگجو * توانست گشتن به مردى ازو نه بر لشكرش بُد در آن اعتماد * كه بى او كند كس ز پيكار ياد نشايست خود كار او كرد خوار * كه تا خود چه بازى كند روزگار ز سامانيان اندر آن چاره جست * از آن كرد كار شكسته درست 160 به پيش سماعيل نامه نوشت * به باغ سخن تخم تدبير كشت كه لشكر ز ملك بخارا كشيد * به پيكار ليثى چنان چون سزيد چو صف بركشيدند هردو سپاه * از آن پيش گردد كسى رزمخواه ز آواز كوس اسپ عمرو « 2 » از قضا * نفر « 3 » كرد و كردش ز لشكر جدا به پيش سپاه سماعيل « 4 » برد * گرفتار شد خيره آن مرد گرد 165 يكى قطره خون نآمده بر زمين * گرفتار شد آن جهانبان چنين دو جنگ عجب بُد در آن روزگار * مخالف ز تقدير پروردگار كه اندر يكى بر سپه بد رسيد * به جز ميرشان كس رهايى نديد به ديگر بجز بر اميرش گزند * نيامد ز تأثير چرخ بلند بلى حكم حكم خدايى است بس * چگونه بود خلق را دسترس 170 هر آن چيز باشد قضا بىگمان * به مردم شود نازل از آسمان چو شد عمرو ليث اينچنين دستگير * به بغداد بردند او را اسير به زندان فرستاد مهتر ورا * در آن بند شد « 5 » سوى ديگر سرا سماعيل بر ملك او كامكار * به حكم خليفه شد آن روزگار
--> ( 1 ) ب 155 ) ( دوم ) . سب : يل نامجو . ( 2 ) ( ب 163 ) . در اصل : است عمرو . ( 3 ) ( ب 163 ) ( دوم ) . در اصل و سب : نظر كرد . نفر : 1 - رميدن ، دور شدن . 2 - رميدگى ، دورى ( معين ) . ( 4 ) ( ب 164 ) . سماعيل - اسماعيل بن احمد ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 15 ، ص 6650 ) . ( 5 ) ( ب 172 ) ( دوم ) . سب : بران تند شد .