حمد الله مستوفى قزوينى
226
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به حجّاج چندى درم داده بود * كه آل على را سپارند زود 95 به بغداد كردندشان غمز از « 1 » آن * ستد بدر آن « 1 » مال از آن مردمان بر معتضد « 2 » برد كو را مگر * خوش آيد « 2 » ، كند پايهاش بيشتر برنجيد از اين كار خود معتضد * كه آل على را بُدى معتقد به دو گفت : « اگر نيستى بهر آن * حقوقست بر من تو را در جهان از اين بد كه كردى رهايى ز من * نبوديت بىشك در اين انجمن 100 چگونه شمردى به من بر روا * كه باشد چنين سيرت بد مرا كه مالى كه از بهر خويشان خويش * فرستد بزرگى ز كمّ و ز بيش كنم رهزنى و ستانم ز پس * كى و با كه « 3 » ديدى چنينم هوس » پس آن مال را سربهسر باز داد * بدان حاجيان كرد از اينگونه ياد : « در اين كار باشيد ايمن ز من * سپاريد اين زر بدان انجمن » 105 بر آن شاه از اين كار هركس شنيد * دعا كرد و ز آن شاه خود اين سزيد مخالفت امراى اصفهان و به اطاعت آمدنشان « 4 » همين سال ميران عجلى گهر * به ملك سپاهان كشيدند سر بشد بدر با لشكرى رزمزن * به فرمان به پيكار آن انجمن چو لشكر به ملك سپاهان رسيد * بدان شرط از او بكر فرمان گزيد كه باشد مقرّر بر او مهترى « 5 » * نه شركت كند كس و نه كس داورى 110 چو آن نامور گشت فرمانپذير * برادرش هم رام شد ناگزير نبُد بدر را دسترس آنچنان * كه دادن به يك تن بزرگى توان به پيش خليفه از آن جايگاه * فرستادشان آن امير سپاه در آن راه بگريخت ناگاه بكر * به اهواز آمد از آن راه بكر خليفه به عمرو آن ولايت سپرد * بشد عمرو و شاهى آن ملك برد
--> ( 1 ) ( ب 95 ) . در اصل : غمراز ؛ ( دوم ) . سب : ستدندر آن . ( 2 ) ( ب 96 ) . در اصل : بر معتصد ؛ ( دوم ) . در اصل : خوش انذ . ( 3 ) ( ب 102 ) ( دوم ) . كى و تا كى . ( 4 ) سب : عنوان ناخواناست . ( 5 ) ( ب 109 ) . سب : مقرّر به دو مهترى .