حمد الله مستوفى قزوينى
223
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
عمم در قصاصش تهاون نمود * مرا بر دل آن كار بيداد بود 40 پذيرفته بودم گرم دسترس * بود ز آن سر آرم بر او بر نفس وفا كرد نذرم « 1 » خداوندگار * گرفتار كردش بدين كار خوار كزين « 2 » راستى در دل همگنان * شكوهى نشيند ز من بىگمان » غلام پدر بدر را بعد از آن * امارت به بغداد داد آن زمان قتل محمّد شمله داعى علويان به بغداد مردى محمّد به نام * كه شمله « 3 » ورا خواندى خاص و عام 45 به آل على كرد دعوت نهان * ولى نام داعى نكردى عيان گمان معتضد برد كان ماجرا * كند بهر عبد اللّه مهتدى به بند اندرآورد او را ازين * رها كرد چون گشت پيشش يقين كه در حقّ آل على اين سخن * در آن ملك شمله فگندهست بن برآورد بر بابزن مر ورا * شد از راه آتش به ديگر سرا 50 وز آن كس كه دعوت پذيرفته بود * در آن بازخواه فراوان نمود چنين تا دگر كس بر آل على « 4 » * نيارست جستن ره يكدلى اگر چند آن پيشواى جهان * نكويى همى كرد با آن مهان ولى بردن نام دعوت مجال * نمىدادشان هيچ در هيچ حال كه فرماندهى بر نتابد شريك * شود كار شاهى به يكباره نيك
--> ( 1 ) ( ب 41 ) . در اصل و سب : نذرم ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 42 ) . در اصل : كرين . ( 3 ) ( ب 44 ) . در ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 15 ، ص 6652 ، شيلمه آمده است : « معتضد ، عبد الله بن مهتدى و محمد بن حسن بن سهل معروف به شيلمه را گرفت . » و در مروج الذّهب « شميله » آمده است : « به سال دويست و هشتادم ، محمد بن حسن بن سهل برادرزادهء فضل بن سهل ذو الرّياستين را كه ملقّب به شميله بود با عبيد الله بن مهتدى در بغداد دستگير كردند . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 638 ) . ( 4 ) ( ب 51 ) . سب : كس بآل على .