حمد الله مستوفى قزوينى

221

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خلافت امير المؤمنين المعتضد باللّه احمد بن الموفّق بن المتوكّل على اللّه نُه سال و نه ماه « 1 » 1 پس از معتمد معتضد بر سرير * برآمد بر ايران زمين شد امير شهى بر منش بود و صاحب شكوه * شجاع و هنرمند و دانش‌پژوه بلند همّت و عاقل و كاردان * به سفّاح ثانيش خواندند از آن نكو نظم و نثرى ز خود داد ساز * خلافت از او گشت با عزّ و ناز 5 نشستنگهِ خويش بغداد كرد * به شاهى ز دانش همه داد كرد پس از وى شدند پيروش ديگران * ز بغداد از آن پس بجستند كران بُدى دار شاطيّه او را مقام * هميدون از آن خلفّا « 2 » تمام همان شب كه گشت از مهى كامياب * چنان ديد روشن روانش به خواب كه بر شاطى دجله يك مرد پير * نشسته بدى فره‌مند و هجير 10 شكوهش همى يافت از پيكرش * كلنگى نهاده به پيش اندرش هراسان شدى معتضد « 3 » ز آن شكوه * به دو گفتى آن مرد دانشپژوه : « بگير اين كلنگ و زمين برشكاف * كه هست اين سخن معنوى نزگزاف » گرفتى كلنگ بيست و يك بار سخت * زدى بر زمين بر ، مر آن نيكبخت ز مشرق گروهى فزون از شمار * پديد آمدى با يكى شهريار 15 خليفه هراسان شدى ز آن گروه * هم از خستگى گشته بودى ستوه

--> ( 1 ) سب : عنوان ندارد . ( 2 ) ( ب 7 ) ( دوم ) . در اصل : خلفا ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 11 ) . در اصل : معتصد .