حمد الله مستوفى قزوينى

205

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خلافت امير المؤمنين المعتز « 1 » باللّه زبير ابن المتوكّل على اللّه سه سال و نيم 1 پس از مستعين گشت معتز « 2 » امير * درآمد به فرمانش برنا و پير شهى بود دانا و عالم نواز * ز خود نظم و نثر نكوداد ساز در ايّام او پايهء عالمان * فزون گشت از هركه « 3 » اندر جهان بر او چون مقرّر شد آن مهترى * در آن كرد پيدا نكو محضرى 5 به هركس كه در كار او سعى كرد * بسى نيكويى كرد آن نيك‌مرد محمّد كه بُد طاهرى در گُهر * به بغداد بر همچنان گشت سر به ملكيش دادند چندان ديار * كه هر سال حاصل بُدش سىهزار حرمّين و ملك يمن سربه‌سر * به جنگى بوقا « 4 » داد آن تاجور ز كردان زمين تا به قومش ديار * وصيف گزين داشت آن روزگار 10 دو بهره ز محصول ملك جهان * ببخشيد بر لشكرى آن زمان همه كس از اين گشت خشنود از او * زيان « 5 » ز او نديدند و بُد سود از او قتل مؤيّد و حبس معتمد به حكم معتز « 6 » چو ز اين پيش بودى به گفت پدر * مؤيّد ولىعهدِ آن تاجور به دو ميل اركان دولت فزون * از اين روى بودى به كار اندرون

--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : المعتر ؛ سب : عنوان ناخواناست . ( 2 ) ( ب 1 ) . در اصل و سب : معتر . ( 3 ) ( ب 3 ) ( دوم ) . سب : از هركو . ( 4 ) ( ب 8 ) ( دوم ) . سب : بجنگ بوقا ؟ ؟ ؟ . ( 5 ) ( ب 11 ) ( دوم ) . در اصل : زبان . ( 6 ) ( عنوان ) . مويد . . . معبر .