حمد الله مستوفى قزوينى
186
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
سرآورد بر ابن زيّات « 1 » روز * تبه كرد او را به درد و به سوز 15 چه گفت آن خردمند شيرين سُرا * فزون از گليمت مكش هيچ پا اگرچه شود خوار شهزادهاى * نشايد كند خوارش آزادهاى كه آتش اگرچه شود خورد و خوار * بسوزد جهان در جهان از شرار پس از وى به پيش خليفه وزير * بدى ابن گركانى تيزوير محمّد خطابش بُد و فضل باب * وزيرى هنرور بُد و كامياب 20 از او كار آن مملكت راست شد * بدانسان كه آن پادشا خواست شد سبب قتل ايتاخ « 2 » تُرك « 3 » خليفه يكى شب ز روى شراب * بر ايتاخ « 4 » دشنام كردى خطاب برنجيد ايتاخ « 5 » و گفتش چنين : * « تو را من بر اين كار كردم گزين چو با من چنين مىكنى ديگرى * گزينم كنون در جهان سرورى » خليفه به پوزش درآمد برش * ز خود كرد خشنود از آن خاطرش 25 ولى از نهان گشت از او كينهجو * همى فرصتى جست در قصد او به عزلت ورا خواستى « 6 » كرد خوار * كه گردد به جايش وصيف « 6 » اختيار وصيف « 7 » آن نيارست پذرفت ازو * خليفه به دو گفت ك : « ورا بگو كه رفتن سوى حج كند اختيار * كه در غيبت او شوى كاردار » وصيف « 8 » ارچه بُد دوست آن نامور * هواى عمل شد برش دوستر 30 بر آن داشت او را كه شد راهجو * به زودى سوى حج روان گشت او به فرمان به جايش وصيف « 9 » آن زمان * مِهين غلامان شد اندر جهان خليفه به بغداد پيغام كرد * به والى : « چو برگردد آن شيرمرد
--> ( 1 ) ( ب 14 ) . در اصل و سب : ابن زباب . ( 2 ) ( عنوان ) : در اصل : اننانح . ( 3 ) سب : عنوان ناخواناست . ( 4 ) ( ب 21 ) ( دوم ) . در اصل و سب : اننانح ؟ ؟ ؟ . ( 5 ) ( ب 22 ) . در اصل و سب : اننانح . ( 6 ) ( ب 26 ) . سب : ازو خواستى . ( دوم ) . در اصل و سب : صيف ؟ ؟ ؟ . ( 7 ) ( ب 27 ) . در اصل : وصف . ( 8 ) ( ب 29 . در اصل و سب : وصيف ؟ ؟ ؟ . ( 9 ) ( ب 31 . در اصل و سب : وصيف ؟ ؟ ؟ .