حمد الله مستوفى قزوينى

183

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

120 چو اعراب فتحه « 1 » در اين وزن راست * نيايد « مَتُوْكَلْ » « 1 » نوشتن رواست معبّر بدين كرد تعبير و گفت : * « خلافت به تو مىرسد از نهفت » وزير ابن زيات « 2 » اين گفت‌وگو * به بدتر صفت باز راندش از او برادر برنجيد از وى در اين * به بندش درآورد از روى كين و از آن پس به گفتار قاضى القضات * ز بند برادر شد او را نجات 125 ز بهر وظيفه به پيش وزير * پس آن‌گاه يك روز شد ناگزير بر او سرگردان كرد دستور پير * چو با او بُدش كينه اندر ضمير نه اكرام كرد و نه چيزيش داد * به بىوقع با او سخن كرد ياد از اين كار جعفر به دل با وزير * پر از كين شد و داشتى در ضمير وفات واثق خليفه ، رحمه اللّه « 3 » خليفه پس آن‌گاه شد ناتوان * به رنجى كزان سير شد از روان 130 چه رنجى كه استسقا آمد به نام * و از او كس نرسته‌ست هرگز تمام اميد بقا گرچه در وى نبود * طبيبش در آن چربدستى نمود رهانيد او را از آن رنجِ سخت * چنين گفت با آن شه نيكبخت : « گرين بار چون بُد طبيعت قوى * از اين رنج بد يافتى نيكوى از آن پيش كآيد طبيعت به جا * اگر ترك فرمايى از احتما 135 مرض نُكس سازد ، طبيعت زبون * كند رنج از طبع گردد فزون نباشد دوا اندر آن حال هيچ * به ديگر سرا كرد بايد پسيج » خليفه نپذرفت و بسيار خورد * اجل گفتِ داننده را خوار كرد مرض نُكس كرد و بدان درگذشت * دو صد سال و بر سر شده چار هشت پسين روز ماه پسين ز آن ديار * روان گشت واثق به دار القرار 140 شنيدم كه چون دل ز جانش بريد * همه جامه‌ها را ز خود دركشيد

--> ( 1 ) ( ب 120 ) . سب : اعراب فتحه . ( دوم ) . نيابد متوكل . ( 2 ) ( ب 122 ) . در اصل و سب : ز باب - زيات - عبد الملك زيات - ابن زيات ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 498 . ) ( 3 ) عنوان . در اصل : رحمة اللّه .