حمد الله مستوفى قزوينى
179
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خليفه ورا كرد پيشش مشير * كه بيش است آن فتنه و داروگير فتنهء نصر بن احمد مفتى بغداد و قتلش « 1 » 40 به بغداد بُد نامدارى بزرگ * به پايه تمام و به دانش سترگ به فتوى سر عالمان جهان * به تقوى گزين شيوخ زمان بُدى نصر بن احمد او را خطاب * فزون از مهان بود در جاه و آب ز واثق از آنرو كه در اعتزال * قوى بُد فزودش به شاهى « 2 » ملال تنى چند گشتند « 3 » ياور ورا * شدند ز اين بدانديش آن پادشا 45 همه كرده بيعت به شاهى برو * ز والى شدن خواستند جنگجو نهادند وعده بدين كار در * فلان روز گردند پرخاشخر از آن پيش كان وعده آيد فراز * گروهى جوانان « 4 » شدند رزمساز ز مستى زدند طبل در نيمهشب « 5 » * برآمد غريو و خروش و شغب « 5 » به پيكارشان رفت والى چو گرد * بسى را بكشت و بسى بند كرد 50 سوىِ خان نصر ابن احمد دمان « 6 » * برفت و گرفتند او را همان هر آنكس كه با او در اين كار بود * به يكبارگيشان گرفتند زود ببردندشان سوى درگاه شاه * بكشتندشان سربهسر ز اين گناه ز نادانى دوست نادان چنين * بَد آمد بدان مردمان گزين چنين گفت دانندهء تيز و ير * ز دانندگى دوست داننده گير 55 همين سال ناگاه اشناس « 7 » گرد * ز دينى سوى آخرت ره سپرد خليفه به فتح ابن « 8 » خاقان سپاه * سپرد آنچه بودى ورا در پناه در آن پايگه فتح « 9 » را برفزود * چنان كرد ز اشناس « 9 » برتر نمود
--> ( 1 ) سب : عنوان ندارد . ( 2 ) ( ب 43 ) . سب : بشاهى فزودش . ( 3 ) ( ب 44 ) . سب : جندسسد . ( 4 ) ( ب 47 ) ( دوم ) . سب : كروهى خوانان . ( 5 ) ( ب 48 ) سب : طبل و ز تيره شب ؛ ( دوم ) . در اصل : خروش سغب . ( 6 ) ( ب 50 ) . سب : احمد دوان . ( 7 ) ( ب 55 ) . در اصل : اسناس . ( 8 ) ( ب 56 ) . در اصل : بفتح ابن . ( 9 ) ( ب 57 ) . سب : در ان فايكه ؛ در اصل : فح . ( دوم ) . در اصل : اسناس .