حمد الله مستوفى قزوينى
175
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
وفات معتصم « 1 » خليفه ، رحمه اللّه چو در بيست و هفت و دو صد رفت سال * مه اولين شد دگرگونه حال 485 خليفه شد از رنج تب ناتوان * دو مه بيشتر بود نالان در آن ز ماه سئم چون ده و هشت روز * گذر كرد بگذشت با درد و سوز به هنگام تسليم بگريست زار * چنين گفت آن نامور شهريار : « اگرچه شدم بر جهان پادشا * كنون مىشوم راست با هر گدا « 2 » نه مرد گدا را بدين جايگاه * نباشد ز يزدان چنين بازخواه « 3 » 490 اگر چند از هولِ « 4 » پرورگار بُدش شربت مرگ بس ناگوار * و ليكن چو درمان نبودش چشيد وز اين رخت جان سوى عقبى كشيد * چل و هشت بُد عمرش و هشت از آن فزون هشت مه پادشاه جهان * بُدى هشتمين شه ز عبّاسيان ز عبّاس هشتم پسر بُد همان * پسر هشت و دختر بُدش هشت هم غلام هشت هزارش همان بيشوكم * 495 تبه گشت از حكم او هشت شاه به خود بود هشت جا شده رزمخواه * طلا ماند ميراث هشتصد تُمن « 5 » مثمّن ورا خواندند ز اين سخن * وزيرش بدى فضل مروان نخست پس آن كار از ابن عمّار جست * پس از هردوان ابن زيّات « 6 » بود خليفه به هنگام او در غنود
--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : مستعصم . ( 2 ) ( ب 488 ) ( دوم ) . سب : بر هر گدا . ( 3 ) ( ب 489 ) ( دوم ) . در اصل : بارخواه . ( 4 ) ( ب 490 ) . سب : بر هول . ( 5 ) ( ب 496 ) . سب : تومن . ( 6 ) ( ب 498 ) . در اصل و سب : ابن زباب ؟ ؟ ؟ . ابن زيات : عبد الملك زيات : « متوكّل چند ماه پس از خلافت خويش به محمد بن عبد الملك زيات خشم گرفت و همهء اموال او را بگرفت و ابو الوزير را به جاى او نشاند . ابن زيات در ايامى كه وزارت معتصم و واثق را داشت براى مردم مغضوب كه به معرض مصادرهء اموال بودند تنور مانندى از آهن ساخته بود كه در داخل آن ميخهاى آهنين چون ستون قايم بود و مردم را در آن شكنجه مىكرد . متوكّل بگفت تا وى را در آنجا نهند . » ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 498 ) .