حمد الله مستوفى قزوينى

154

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چنان مصلحت ديد در كار ملك * به جايى دگر باشدش دار ملك كه نبود رعيّت در آن جايگاه * سپه باشد و قوم بازارگاه ز دجله گذشتن نمىديد را * كه بُد ساخته با مزاجش هوا 55 گزين « 1 » سامره كرد آن پادشاه * كه باشد از آن پس ورا تختگاه چو شهرى كهن بود و گشته خراب * به كار عمارت شدش پرشتاب به اندك زمانى درون آن ديار * شد آباد از فرّ آن شهريار در او بهر خود ساخت بسيار جا * ز ميدان و ايوان و كوشك و سرا بسى جايگاه نزه شد پديد * در آن شهر با قوم خويش آرميد 60 در او كرد بر چار بهره غلام * يكى داشت هر بهره در اهتمام چو اشناس و ايتاخ وصيف و بوقا « 2 » * كه از جاده ننهاد كس پيش پا يكى روز فرمود تا هركه هست * ز فرمانده و مردم زيردست كند توبرهء اسب « 3 » پر خاك زود * برند و بريزند يك‌جا چو دود تلى گشت از آن خاك پيدا به راه * بر او كوشكى ساخت آن پادشاه 65 به تل المحالى ورا كرد نام * به جاى است تل اين زمان ز آن مقام اخراج كردن معتصم جوى شهر چاچ را « 4 » به پيش خليفه پس از بهر چاچ * نمودند از روى عجز احتياج شكايت رسانيده بيش از كران * ز بى آبى و آبى « 5 » آن مهتران كه : « از عامل آبى اين بوم‌وبر * شدن خواهد اى شاه زيروزبر ز بىآبى اين رنج ما خود مگو * كه نه آب جو هست ، نه آبرو 70 ز بىآبى و آبى از اين ديار * رهايى بود مزدت « 6 » از كردگار »

--> ( 1 ) ( ب 55 ) . در اصل و سب : كرين . ( 2 ) ( ب 61 ) . در اصل و سب : جو اسناس و اساحح وصف و لوما . « اشناس و بوغا بزرگ و وصيف و ايتاخ » - غلامان ترك ( تاريخنامهء طبرى ، ج 2 . به تصحيح و تحشيهء محمّد روشن ، ص 1255 ) . ( 3 ) ( ب 63 ) . در اصل و سب : توبر اسب . ( 4 ) عنوان . در اصل و سب : حاج را - چاچ : تا شكند كنونى . ( مشترك ياقوت حموى ، ص 142 ) . ( 5 ) ( ب 67 ) ( دوم ) . در اصل : مىآمى و آمى . ( 6 ) ( ب 70 ) ( دوم ) . در اصل : مردت .