حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمهء مصحح 17

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چو در نظم زحمت بود بيشتر * نسازد بر آن راه هركس گذر كه بىعلم اشنا به دريا شدن * نباشد اميدى ز باز آمدن چو نزديك يك بحر كس بىشنا * به‌صورت ندارند رفتن روا به معنى توان شد به درياى نظم * نكرده روان علمِ انشاى نظم چو طبعى شناور نباشد در آن * نيارد نمودن دليرى بر آن كه در راه نظم است چندين بُحُور * سخنگو چو غوّاص سازد عبور از او شعر چون گوهر شبچراغ * برآرد ، كند تازه از وى دماغ رديف و قوافى حسن در حسن * به معنىّ باريك راند سخن ز ترصيع و ايهام و حسن خيال * زلفّ و ز نشر و ز لطف مقال ز تجنيس و موقوف و مهمل به‌قدر * ز ردّ العجز آمده سوى صدر برد هريكى را به‌جايى به‌كار * به نوعى لطيف و خوش و آبدار سخنگو چو بر مركب طبع خويش * نهد زين و گيرد ره نظم پيش ز بهر يكى نكتهء آبدار * نه آرام يابد ، نه صبر و قرار به شرق و به غرب و شمال و جنوب * رود در پى لفظ و معنىّ خوب چنين تا بيارد ز دانش به چنگ * نيابد ضميرش به جايى درنگ ولى نثر را هست ميدان فراخ * تواند در او هركسى ساخت كاخ نبايد در او بُرد بسيار رنج * چو وزنى ندارد تو زين در مرنج حمد اللّه مستوفى در مقدّمهء منظومهء ظفرنامه انگيزهء خود را از سرودن اين اشعار ، علاقه و پيرويش از شاهنامهء فردوسى ذكر كرده است و از آن‌جا كه بيش از شش سال از عمر خود را صرف تصحيح متن انتقادى شاهنامه كرده ، طبيعى است كه بيشترين تأثير را از افكار و انديشه‌ها و سبك فردوسى پذيرفته باشد . او خود در مقدّمهء كتاب ، همراه با ابراز خلوص و ارادت به فردوسى ، « سبب نظم كتاب » را چنين مىسرايد : چو نظم اين‌چنين گوهرى بُد شريف * مرا بودى از گاه طفلى حريف به حكم « و خير جليس مدام » * دلم از كتب جست همواره كام بُدى ميل طبعم به‌سوى كتاب * نمودى تأمّل ز هر فصل و باب به خواندن دل و جان برافروختى * همى وام دانندگى توختى چنين تاز شهنامه شد بهره‌مند * نديدم بر آن‌گونه شعرى بلند