حمد الله مستوفى قزوينى
539
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
دل قومِ عبّاسيان زين سبب * شكسته شد از كارِ شور و شغب سئم روز به يكبارگى « 1 » از دُو سو * ز هم خواستندى شدن رزمجو چو صف بركشيدند هردو سپاه * نمىماند مروان شدن رزمخواه 560 همى گفت : « تا بگذرد نيمروز * از آن پس شويم از عدو رزمتوز كه گر از بَدِ اين زمان بگذرم * بماند بزرگى به دست اندرم نشايد گرفتن ز ما باز نيز * بماند در اين تخمه تا رستخيز » نيامد در اين كار تدبير راست * چو تقدير كارش دگرگونه خواست قضا كرد محتاجش از آب باز * برون رفت از لشكر آن سرفراز 565 فرود آمد از اسپ و اسپش ازو * بجَست و به لشكرگه آورد رُو سپاهش گمان برد دشمن ازو * درآورد خون ناگهانى به جو گريزنده گشتند از آوردگاه * نيستاد كس با كسى ز آن سپاه « 2 » عدو در عقب تا به موصل به راه * از ايشان همىكرد خيره تباه شدند غرق در آب بسيار نيز * بَد آمد بدان مردمان از ستيز 570 به ماهِ ششم بود اين كارزار * سى و دو فزون از صد اندر شمار چو از آبدستش چنين بَد رسيد * كه ديگر از آنروى دولت نديد « ذهبة الدّولة بالبولة » « 3 » اندر جهان * عرب را مَثَل شد از اين آن زمان از آن جنگ مروان گريزان به راه * سوى حمص افتاد بىآن سپاه ندادند حمصى سران رَه ورا * نبودش توان داشتن ماجرا 575 گذر كرد و حمصى به پى بر چو باد * به پيكارِ آن پادشا رونهاد ز ره بازگرديد مروان به جنگ * درآمد به پيكارشان چون پلنگ تنى چند را كرد از ايشان تباه * گريزان شدند از بَرش آن سپاه
--> ( 1 ) ( ب 558 ) . در اصل : روز يكباركى . ( 2 ) ( ب 569 - 567 ) . مروان قبايل را گفت كه : حمله كنيد ! هيچكس از جاى نجنبيد ، حتى رئيس شرطهء او . اين بود كه در سپاه او خلل افتاد . . . سپاهيان او بىآنكه به نبرد پردازند ، اموال را غارت كردند . . . و پاى به فرار گذاشتند . مروان پل را ببريد . گويند شمار كسانى كه در آب غرق شدند ، از كسانى كه كشته گرديدند ، افزونتر بود . ابراهيم بن الوليد بن عبد الملك معروف به مخلوع نيز در شمار غرق شدگان بود . سعيد بن هشام بن عبد الملك و يحيى بن معاوية بن هشام بن عبد الملك نيز كشته شدند . ( العبر 2 / 209 ) ( 3 ) ( ب 572 ) . در اصل : ذهب دوله بالبوله . و مروان در آن حال گفت : اذا انتهت المدة لم تنفع العدة . ( تاريخ گزيده 290 )