حمد الله مستوفى قزوينى

535

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ز عبّاسيان كآمدند اندرو * همان كرد هركس همى گفت‌وگو هرآن كس هواخواه بودندشان * به هرجا طلب مىنمودندشان نمودند جوشش خراسانيان * به هر جاى جستندشان آن زمان 485 شتربانى افتاد « 1 » ناگه به دست * كه آورده‌شان بود از آن بوم و رست ( 394 ) ز بهر كرا بُد « 2 » طلبكار مرد * همى جست‌وجويى از آن قوم كرد ورا ساخت مردم دليل اندر آن * كه كس را نمايد مگر ز آن سران يكى مرد بنمود سابق « 3 » به نام * كه شاگرد بودى به پيش امام از او ياورى جُست و او رهنما * به عبّاسيان گشت آن قوم را 490 به نزديكِ عبّاسيان آن سران * شدند و سخن گفت هريك در آن ابو عون مروى « 4 » زِ قوم حسن * كه بر لشكرش بُد سرِ انجمن چنين گفت ك : « آمد روايت به ما « 5 » * ز گفتار پيغمبرِ رهنما كه مىكرد با عمّش عبّاس « 6 » ياد * كه : « اندر مهى فتنه خواهد فتاد كند كوششى اندر آن هركسى * شود ريخته خون ناحق بسى 495 خلافى شود در مهى آشكار * كه تا گاهِ محشر بود پايدار و ليكن پس از مدّتى سرورى * به نسل تو افتد از آن داورى بود اوّلين مرد را ز آن سران * نشانى به رخ بر چو خالى عيان بود مادرش حارثيّه نژاد « 7 » * لقب بخت « سفّاح » او را نهاد مه دولت تخمهء تو نخست * چو خور از خراسان « 8 » برآيد درست 500 گهى گوشه‌اى گه زمين سربه‌سر * بود زير فرمانشان دربه‌در چنين تا كه دجّال گردد پديد * وز او عيسى آن كينه خواهد كشيد

--> ( 1 ) ( ب 485 ) . در اصل : ستربانى افتاذ . ( 2 ) ( ب 486 ) . كرا - كرايه ( 3 ) ( ب 488 ) . در اصل : بنموذ سايق . « سابق خوارزمى » ( 4 ) ( ب 491 ) . در اصل : ابو عون مردى . : ابو عون ، عبد الملك بن يزيد ازدى الخراسانى . ( 5 ) ( ب 492 ) . در اصل : كامذ رواتب بما ؟ ؟ ؟ . ( 6 ) ( ب 493 ) . : عباس بن عبد المطلب . ( 7 ) ( ب 498 ) . نام مادر سفاح ، ريطه دختر عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عبد المدان بن ديان حارثى است . ( تاريخ فخرى 196 ) ( 8 ) ( ب 499 ) . در اصل : خور ار خراسان .