حمد الله مستوفى قزوينى
533
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خطا كرد اسپش بدان آب در * بيفتاد از پشتش آن نامور 450 در آن آب شد غرقه آن رزمخواه * نگشتند از مرگش آگه سپاه حميد آنكه بُد پورِ آن رزمزن * بشد با سپاهش بدان انجمن به دشمن درافتاد و با هاى و هو * درآورد از ايشان بسى خون به جو چو گشتند چندى ز لشكر تباه * گريزنده شد معن زايد به راه « 1 » بزرگانِ مروانيان ز آن گريز * گريزنده گشتند هم بىستيز 455 نيستاد با كس كسى در سپاه * زِ بيم سران شب سپردند راه گسسته يكايك زِ هم پُودوتار * به واسط شدندى همى زار و خوار به شبگير چون قحطبه مرده بود * پدر را پسر كرد تجهيز زود به لشكرگه دشمنان بعد از آن * شد و بُرد هرچيز بود اندر آن وز آنجا به پيش برادر خبر * فرستاد و خواندش بدان بوموبَر 460 حسن رفت با لشكر آن جايگاه * وز آنجا به كوفه سپردند راه قتل امام ابراهيم « 2 » عبّاسى به فرمان مروان الحمار چو آمد به مروان از اين آگهى * كه بدخواه او يافت اين فرّهى چنين گفت : « با دولتى كز غريق « 3 » * چنين بشكند بخت نبود رفيق چه اميد دارم به دولت دگر * چو نكبت چنين مىفرستد خبر » ز جان براهيم عبّاسيان * از اينروى كينه كشيد آن زمان « 4 »
--> ( 1 ) ( ب 453 ) . در اصل : معن زايذر به راه . ( 2 ) عنوان . : ابراهيم بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس ( امام ) . ( 3 ) ( ب 462 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ كر عريق . ( 4 ) ( ب 465 - 464 ) . طبرى 10 / 6 - 4635 آورده است : سيرت نويسان دربارهء ابراهيم بن محمّد اختلاف كردهاند ، بعضى گفتهاند : كشته نشد ، بلكه در زندان مروان بن محمد به طاعون درگذشت . مهلهل بن صفوان گويد : با ابراهيم بن محمد به زندان بودم . . . شراحيل بن مسلمة بن عبد الملك نيز به زندان بود و به ديدار همديگر مىرفتند . . . يك روز فرستادهء وى شيرى پيش ابراهيم آورد و گفت : برادرت مىگويد : از اين شير بنوشيدم ، دوست دارم تو نيز از آن بنوشى . ابراهيم شير را برگرفت و نوشيد و هماندم بيمار شد و اين به روزى بود كه پيش شراحيل مىرفت و نرفت و او پيغام داد ، فدايت شوم ، نيامدى ، مانع چه بود ؟ ابراهيم پيغام داد كه وقتى -